‏نمایش پست‌ها با برچسب محمدرضا جلایی پور. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب محمدرضا جلایی پور. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ خرداد ۲۵, سه‌شنبه

فال برای محمدرضا


سر ظهر برای محمدرضا فال گرفتم. این آمد. چه دانم؟

ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت
جانم بسوختی و به دل دوست دارمت

تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک
باور مکن که دست ز دامن بدارمت

محراب ابرویت بنما تا سحرگهی
دست دعا برآرم و در گردن آرمت

گر بایدم شدن سوی هاروت بابلی
صد گونه جادویی بکنم تا بیارمت

خواهم که پیش میرمت ای بی‌وفا طبیب
بیمار بازپرس که در انتظارمت

می‌گریم و مرادم از این سیل اشکبار
تخم محبت است که در دل بکارمت

بارم ده از کرم سوی خود تا به سوز دل
در پای دم به دم گهر از دیده بارمت

حافظ شراب و شاهد و رندی نه وضع توست
فی الجمله می‌کنی و فرو می‌گذارمت

۱۳۸۸ شهریور ۱۳, جمعه

اندر احوالات یومیه

خانم والده می فرمایند که آماده ی یک دوره ی استبداد صغیر باش. فکر کار سیاسی را هم از سرت بیرون کن. از این و آن خبر شنیده اند که این برادران ارزشی و سپاهی گفته اند برای رضایت حضرت آقا هفتاد نفر که هیچ بالاتر از این را هم قربانی می کنیم.
فرمودند که برو دنبال یک کار دیگر

آن هایی که محمدرضا جلایی پور را بشناسند می دانند که یک ویژگی دارد که در اوضاع بد و ناجور هم می تواند به نکات خوب فکر کند و از این دست کار ها. نمونه اش را اینجا بخوانید. من هم مدتی پیش یک نکته ای یافتم که شاید از آثار رضا باشد روی افکار من
نکته این بود که
اگر شرایط فعلی به همین بدی ادامه پیدا کند و این استبداد از نرم نرمک از صغیر به طرف کبیر برود باید منتظر یک دوره شکوفایی ادبی باشیم.

این هم حکایت ماست. یک مطب دیگر هم نیت کرده بودم بگویم که یادم رفت. ء

در ضمن استاد هم که رفت و به سلامت. دیر زیاد آن بزرگوار خداوند


۱۳۸۸ شهریور ۴, چهارشنبه

نفس مطمئنه



ان الّذين قالوا ربنا اللّه ثم استقاموا فلا خوف عليهم ولاهم يحزنون

اولئك اصحاب الجنة خالدين فيها جزاءاً بما كانوا يعملون


------------------------------
پ.ن.1 : نمی دونم چرا وقتی این عکس رو دیدم این آیه اومد توی ذهنم
پ.ن.2: ولا یحزنک قولهم، ان العزة لله جمیعا

۱۳۸۸ مرداد ۲۸, چهارشنبه