نمایش پستها با برچسب حافظ. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب حافظ. نمایش همه پستها
۱۳۹۴ آبان ۳۰, شنبه
تو نیک و بد خود هم از خود بپرس
هیچ نظری موجود نیست:
برچسب ها
حافظ,
خط بنایی,
شعر,
طراحی,
عکس,
قرآن,
کوفی معقلی,
نورمبین,
یومیه
at
۱۱:۵۶ ق.ظ.
نوشته شده به قلم
امیرحسین
۱۳۹۴ خرداد ۲۵, دوشنبه
هر صحبتی که کردم
یا رب مباد کس را پر حرف ِ بی مخاطب
البته گفتن ندارد که این پرحرف معنی پرگو نمیدهد. اعنی کسی که سخنی برای گفتن دارد. یا همچون خیالی دارد.
من از عمق ِ جان گمان میکنم که ادیب پیشاوری هم با آن همه استغنای هنری، دلش میتپیده برای کسی که مخاطب کلامش باشد. برای همان "یک نفر از هزاران تن".
من از عمق ِ جان گمان میکنم که ادیب پیشاوری هم با آن همه استغنای هنری، دلش میتپیده برای کسی که مخاطب کلامش باشد. برای همان "یک نفر از هزاران تن".
هیچ نظری موجود نیست:
برچسب ها
ادیب پیشاوری,
پریشان گویی,
حافظ,
حکایت,
خاموشی,
شعر,
مخاطب,
من,
نقل قول,
یومیه
at
۱۲:۲۹ ب.ظ.
نوشته شده به قلم
امیرحسین
۱۳۹۳ اسفند ۱۴, پنجشنبه
ای لب من خموش کن سوی اصول گوش کن
رنگ اصول از نغمه های بسیار قدیمی در موسیقی ایرانی است که در دستگاه شور قرار دارد. قدمت این قطعه شاید به قرن هفتم و پیش از آن برسد چنانکه اشاراتی بدان را می توان در اشعار گذشتگان از جمله سعدی، مولانا حافظ و خواجوی کرمانی و دیگران یافت.
سعدی گفته است:
به دوستی که ز دست تو ضربت شمشیر چنان موافق طبع آیدم که ضرب اصول
هرچند مشخص نیست ضرب موجود دقیقا همان نغمه مورد اشاره در این ابیات باشد.
درباره رنگ اصول حاضر گفته شدهاست:
آقاعلیاکبر فراهانی شبها تار خود را کنار بستر مینهاد و میخوابید و گاه در نیمهشب بیدار میشد و گوشه تازهای می نواخت یک شب کسی در خواب به او میگوید من رنگ اصول را که از قطعههای قدیم است و به کلی فراموش شدهاست به تو میآموزم و چنان میکند.
آقا علی اکبر در دل شب از خواب بیدار شده، میان بستر تار را برداشته و آن را مینوازد و دو روز بعد رنگ را به برادرزادهاش آقا غلامحسین میآموزد و بعد او به پسرعموهایش میرزا حسینقلی و آقا میرزاعبدالله تعلیم میدهد. *
آقا علی اکبر در دل شب از خواب بیدار شده، میان بستر تار را برداشته و آن را مینوازد و دو روز بعد رنگ را به برادرزادهاش آقا غلامحسین میآموزد و بعد او به پسرعموهایش میرزا حسینقلی و آقا میرزاعبدالله تعلیم میدهد. *
در این اجرا رنگ اصول در مقام داد و بیداد (از ابداعات حسین علیزاده) میان ماهور و همایون نواخته شده است.
مشابه اجرای آلبوم زمستان است
دانلود از طریق فایل تورنت
از این ضرب قدیمی اجراهای متعددی وجود دارد که به همین مقدار اکتفا شد.
پ.ن. مدتی است که در حال جمع آوری و سامان دادن مجموعه "چند اجرا از یک قطعه" هستم. سعی می کنم نمونه های جمعآوری شده را به مرور در اینجا منتشر کنم.
۱ نظر:
برچسب ها
پرویز مشکاتیان,
چند اجرا از یک قطعه,
حافظ,
حسین علیزاده,
دانلود,
دیگران,
سعدی,
کیهان کلهر,
موسیقی,
مولانا,
هنر
at
۱۰:۱۳ ق.ظ.
نوشته شده به قلم
امیرحسین
۱۳۹۳ بهمن ۱, چهارشنبه
این قصه عجب شنو از بخت واژگون
مدتیست غرق این غزلم.
پ.ن. : خوبی این نسخه این است که ابیات تغییر کرده را هم آورده است. ابیاتی که قافیه های مشابه دارند را ملاحظه بفرمایید. از هر دو بیت با قافیه مشترک یکی را حافظ ابتدا سروده و نهایتا به شکل دوم تغییر داده. دیدن این بیت ها و تلاش برای شناخت جمالشناسی نهایی ِ حافظ و حدس زدن اینکه کدام بیت متاخر است لذت ِ بیبدیلی دارد.
پ.ن.۲: بیت دهقان سالخورده را بیاندازه دوست می دارم. در سایت گنجور ذیل همین غزل کسی نوشته بود:
منظور حافظ از دهقان سالخورده، پدر حکیم نزاری قهستانی است چنانکه دیوان این شاعر فرزانه آمده است:
پرسیدم از پدر نکتی وان لطیفه را در خواب بر صحیفه خاطر نگاشتم
گفتم بگوی تا به چه حالی چگونه ای؟ گفت ای پسر من آن بدرودم که کاشتم
۱۳۹۲ شهریور ۱۹, سهشنبه
در باب حسن تعلیل و توجیه
سابق بر این خیالم بود که این بیت سعدی که میگه:
تو به سیمای شخص مینگری
مــا در آثـار صـــنع حیـرانیــم
بهترین و سنگین ترین دلیل تراشی موجود در ادبیات فارسی است که من می شناسم.
ولی اخیرا دریافتم که بیت حافظ از او هم بالاتر است
مــرا به کار جهــان هــرگز التفــات نبود
رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست
به هر حال.
هیچ نظری موجود نیست:
برچسب ها
ادبیات,
پریشان گویی,
تاملات,
حافظ,
شعر,
همین جوری,
یومیه
at
۷:۱۶ ق.ظ.
نوشته شده به قلم
امیرحسین
۱۳۸۹ خرداد ۲۵, سهشنبه
فال برای محمدرضا
سر ظهر برای محمدرضا فال گرفتم. این آمد. چه دانم؟
ای غایب از نظر به خدا میسپارمت
جانم بسوختی و به دل دوست دارمت
تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک
باور مکن که دست ز دامن بدارمت
محراب ابرویت بنما تا سحرگهی
دست دعا برآرم و در گردن آرمت
گر بایدم شدن سوی هاروت بابلی
صد گونه جادویی بکنم تا بیارمت
خواهم که پیش میرمت ای بیوفا طبیب
بیمار بازپرس که در انتظارمت
میگریم و مرادم از این سیل اشکبار
تخم محبت است که در دل بکارمت
بارم ده از کرم سوی خود تا به سوز دل
در پای دم به دم گهر از دیده بارمت
حافظ شراب و شاهد و رندی نه وضع توست
فی الجمله میکنی و فرو میگذارمت
۱۳۸۸ آبان ۸, جمعه
یا شمس طوسی مدد

دلم رمیده ی لولی وشی است شورانگیز
دروغ وعده وقتّال وضع ورنگ آمیز
فدای پیرهن چاک ماهرویان باد
هزار جامه ی تقوی وخرقه ی پرهیز
خیال خال تو باخود به خاک خواهم برد
که تا زخال تو خاکم شود عبیر آمیز
فرشته عشق نداند که چیست ای ساقی
بخواه جام وگلابی به خاک آدم ریز
پیاله برکفنم بند تا سحرگه حشر
به می زدل ببرم هول روز رستاخیز
فقیر وخسته به درگاهت آمدم رحمی
که جز ولای توام نیست هیچ دست آویز
بیا که هاتف میخانه دوش بامن گفت
که درمقام رضا باش وزقضا مگریز
میان عاشق ومعشوق هیچ حایل نیست
تو خود حجاب خودی حافظ ازمیان برخیز
فدای پیرهن چاک ماهرویان باد
هزار جامه ی تقوی وخرقه ی پرهیز
خیال خال تو باخود به خاک خواهم برد
که تا زخال تو خاکم شود عبیر آمیز
فرشته عشق نداند که چیست ای ساقی
بخواه جام وگلابی به خاک آدم ریز
پیاله برکفنم بند تا سحرگه حشر
به می زدل ببرم هول روز رستاخیز
فقیر وخسته به درگاهت آمدم رحمی
که جز ولای توام نیست هیچ دست آویز
بیا که هاتف میخانه دوش بامن گفت
که درمقام رضا باش وزقضا مگریز
میان عاشق ومعشوق هیچ حایل نیست
تو خود حجاب خودی حافظ ازمیان برخیز
اشتراک در:
پستها (Atom)


