‏نمایش پست‌ها با برچسب دین. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب دین. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ مهر ۲۹, چهارشنبه

تاملات محرمیه


ابن زبیر بر عبدالله بن عباس سخت گرفت تا با وی بیعت کند لیکن او زیر بار نرفت و خبر به یزید بن معاویه رسید که عبدالله بن عباس زیر بار ابن زبیر نرفته است و از این خبر شادمان گشت و به ابن عباس نوشت:
خبر یافته‌ام که ابن زبیر ملحد تو را به بیعت خویش خوانده و به تو پیشنهاد کرده است تا با طاعت او درآیی و آنگاه پشتیبان باطل و شریک گناه باشی لیکن تو زیر بار او نرفته و از بیعت ما دست نکشیده‌ای چه با ما وفادار مانده و در آنچه خدا از حق ما به تو شناسانده است او را فرمان برده‌ای، پس خدا تو خویشاوند را پاداش نیک دهد، بهترین پاداشی که بخویشان حقشناس می‌دهد، و من هر چه را فراموش کنم، از یاد نخواهم برد که با تو نیکی کنم و بنیکی پاداشت دهم و در پیوند با تو تا آنجا که از مثل من شایسته بزرگواری و فرمانبری و نزدیکیت به پیامبر خدا باشد، شتاب ورزم، پس خدایت رحمت کند، خویشان خود را که نزد تواند و هم کسانی را که از اطراف و اکناف می‌رسند و این ملحد با زبان و گفتار فریبنده خود آنان را می‌فریبد مراقب باش و ایشان را از حسن عقیده خود در اطاعت رها نکردن بیعت من آگاه ساز چه ایشان فرمان تو را بهتر می‌برند و از تو شنوایی بیشتری دارند تا این بی بند و بار ملحد و السلام.

پس عبدالله بن عباس به او نوشت:
"از عبدالله بن عباس به یزید بن معاویه، اما بعد؛

 نامه‌ات درباره فراخواندن پسر زبیر مرا بخویشتن و رد کردن من پیشنهاد او را که با وی بیعت کنم، بمن رسید. و اگر هم آنچه شنیده‌ای درست باشد، نه ستودنت را در نظر داشته‌ام و نه دوستی با تو را، لیکن خدا است که نیت مرا می‌داند. و گمان کردی که تو دوستی مرا فراموش نخواهی کرد، بجانم سوگند از حق ما که در دست داری جز اندکی بما نمی‌رسانی و بیشتر آن را از ما دریغ می‌داری. از من خواسته‌ای که مردم را بیاریت وادار نمایم و از همراهی با ابن زبیر بازدارم، هرگز، شادمانی و خوشحالی مباد ترا، با اینکه حسین بن علی را تو کشته‌ای! خاک بدهانت ای خاک بر سر، راستی از کم خردی و بی‌فکری تو است اگر نفست چنین نویدی به تو می‌دهد، و درخور سرزنشی و هلاک سزای تو است. 
ای بی‌پدر، گمان مبر، کشتنت حسین و جوانان بنی عبد المطلب، چراغهای تاریکی و ستارگان راهنما را از یاد برده‌ام، لشکرهای تو آنان را آغشته بخاک، برهنه تن و بی‌کفن در میان بیابان روی زمین انداختند، بادها بر ایشان می‌وزید و گرگها ایشان را دست بدست می‌گرفتند، و گفتارها بنوبت بر آن بدنها هجوم می‌آوردند ، تا خدا برای ایشان مردمانی را وسیله ساخت که در خون ایشان شرکت نداشتند و آن بدنها را کفن کردند.

ای یزید، بخدا قسم بواسطه من و آنان عزت یافته و در مقامی که داری جای‌گزین شده‌ای. من هر چه را فراموش کنم، اما از یاد نخواهم برد که بی‌پدر بدکار بدکارزاده بیگانه پست پدر و پست مادر را بر ایشان مسلط کردی همانکه پدرت از بستن او بخود جز ننگ و رسوایی و خواری دنیا و آخرت و مرگ و زندگی چیزی بدست نیاورد. 
پیامبر خدا گفته است: الولد للفراش و للعاهر الحجر،" فرزند برای بستر است، و زناکار را سنگ باید." پس او را به پدرش ملحق کن، چنانکه فرزند حلال زاده پارسای پاک دامن بدو ملحق می‌شود. پدرت بنادانی سنت را از میان برد و بدعتها و تازه‌های گمراه‌کننده را عمدا زنده کرد. 
 من هر چه را از یاد ببرم، فراموش نخواهم کرد که حسین بن علی را از حرم پیامبر خدا بحرم خدا طرد کردی آنگاه مردانی را پنهانی بر سر او فرستادی تا غافل‌گیر او را بکشند، پس او را از حرم خدا به کوفه راندی و ترسان و نگران از مکه بیرون رفت با اینکه در گذشته و حال عزیزترین مردم بطحا بود در بطحا، و اگر در مکه اقامت می‌گزید و جنگ در آن را روا می‌شمرد، از همه مردم مکه و مدینه در دو حرم بیشتر فرمان برده می‌شد، لیکن او خوش نداشت که حرمت خانه و حرمت پیامبر خدا را حلال شمارد و بزرگ شمرد آنچه را تو بزرگ نشمردی هنگامی که در نهان مردانی در پی او به مکه فرستادی تا در حرم با او بجنگند، و آنچه را پسر زبیر نیز بزرگ نشمرد، هنگامی که حرمت کعبه را از میان برد و آن را در معرض سنگ و تیر قرار داد، و چنان گمان می‌برم که تو خود حلال شمارنده‌ای بلکه مرا شکی نیست که تو سوزاننده (کعبه) و ضامن آنی، تویی که پیوسته با زنان خواننده و نوازنده می‌گذرانی، پس چون (حسین بن علی) بدعقیدگی تو را دید رهسپار عراق شد بی‌آنکه بخواهد با تو نبرد کند و امر خدا فرمانی انجام یافته بود . 
سپس تویی که به پسر مرجانه نوشتی تا با سپاهیان سر راه بر حسین بگیرد و او را دستور دادی که در کار وی شتاب ورزد و امروز و فردا نکند و اصرار ورزیدی تا او و همراهانش از بنی عبد المطلب، اهل بیتی را که خدا پلیدی را از ایشان بدور داشته و آنان را بسی پاکیزه کرده است، بکشد، مائیم آن اهل بیت، نه مانند پدران بدخوی جفاکار سختگیر نامهربانت. 
 سپس حسین بن علی به او پیشنهاد سازش کرد و خواستار بازگشتن شد، پس کمیِ یاران و برانداختن خاندان او را غنیمت شمردید و بر ایشان تاختید و آنان را کشتند چنانکه خانواده‌ای [از] ترکان و کافران بکشند.

 چیزی نزد من عجبتر از آن نیست که خواستار دوستی و یاری منی و تو خود پسران پدرم را کشته‌ای و خون من است که از شمشیر تو می‌چکد و خون تو یکی از خواسته‌های من است (یکی از کشندگان خویشان منی) پس اگر خدا بخواهد خون من نزد تو پامال نخواهد شد و از خونخواهی من نخواهی رهید و اگر هم در دنیا خون مرا ربودی، پیش از ما پیمبران و پیمبرزادگان بشهادت رسیده‌اند و وعده‌گاه خداست و در یاری ستمدیدگان و انتقام کشیدن از ستمکاران او خود کفایت است، پس شگفت مدار که امروز بر ما ظفر یافته‌ای، بخدا قسم روزی هم ما بر تو پیروز می‌شویم. 
اما آنچه از وفاداری و حقشناسی من گفتی، اگر هم چنان باشد بخدا قسم با پدرت بیعت کردم با اینکه می‌دانستم [که پسر عموهای من] و همه پسران پدرم برای این امر از تو شایسته‌ترند، لیکن شما گروه قریش بر ما فزونی و برتری جستید و سلطنت ما را از ما ربوده بخود اختصاص دادید، و دست ما را از حق ما کوتاه کردید، هلاک بر کسی که در ستم کردن بر ما قدم پیش نهاد و نابخردان را علیه ما برانگیخت و کار را بدون ما بدست گرفت، پس هلاک باد اینان را چنانکه ثمود و قوم لوط و اصحاب مدین و تکذیب کنندگان پیمبران هلاک شدند . 

 هان، عجبتر از همه عجبها، و تا زنده باشی روزگار تو را بشگفت آورد، آن است که دختران عبدالمطلب و پسران صغیری از نسل او را چون اسیران جلب شده نزد خود به شام بردی تا بمردم نشان دهی که ما را مغلوب ساخته و بر ما فرمانروا گشته‌ای. 
بجانم سوگند که اگر هم در صبح و شام از زخم دست من آسوده بوده‌ای، اما امیدوارم که زخم‌زبانم و شکستن و بستنم بر تو گران آید، این شادمانی تو را نپاید و پس از آنکه عترت پیامبر خدا را کشتی، خدایت جز اندکی مهلت ندهد تا تو را دردناک بگیرد و نکوهیده و گنهکار از دنیا بیرون برد، پس ای بی‌پدر زندگی کن، بخدا سوگند آنچه کرده‌ای تو را نزد خدا هلاک ساخت. 
و سلام بر کسی که فرمان خدا را ببرد".

ترجمه تاریخ یعقوبی - جلد دوم - صص ۱۸۶ - ۱۸۹

۱۳۹۴ خرداد ۱۴, پنجشنبه

چون در این جا بی‌قرارم آخر از جاییستم - ۲


قال رسُولُ اللهِ صلى الله عليه و آله و سلم:
كُنْ فِي الدُّنْيَا كَأَنَّكَ غَرِيْبٌ أَوْ عَابِرُ سَبِيْلٍ


Beloved, I exhort you, as strangers and sojourners, to abstain from fleshly lusts, which war against the soul;

First Epistle of Peter, Chapter 2, Verse 11

۱۳۹۴ خرداد ۴, دوشنبه

چون در این جا بی‌قرارم آخر از جاییستم


هذا الحديث رواه مسلم عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ قَالَ : قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ
 بَدَأَ الإِسْلامُ غَرِيبًا ، وَسَيَعُودُ كَمَا بَدَأَ غَرِيبًا ، فَطُوبَى لِلْغُرَبَاءِ

عن ابن عمر قال أخذ رسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم بِمنْكبيَّ فقال:
كُنْ فِي الدُّنْيَا كَأَنَّكَ غَرِيْبٌ أَوْ عَابِرُ سَبِيْلٍ

من غريبم و غريب را كاروانسرا لايق است.
مقامات شمس تبریزی

و گفت: غریب آن بود که در هفت آسمان و زمین هیچ با وی یک تار موئی نبود و من نگویم که غریبم من آنم که بازمانه نسازم و زمانه بامن نسازد.
و گفت: با خدای خویش آشنا گرد که غریبی که به شهر آشنائی دارد با کسی آنجا قوی دل‌تر بود.
 تذکرة‌الاولیاء - ذکر شیخ ابوالحسن خرقانی

ایا غریب فلک! تو بر این زمنی حیفی                ایا جهان ملاحت! در این جهان چونی؟
غزلیات شمس

و ازو پرسیدند: علامت محبت چیست؟ گفت: ... و آنکه نفس خویش را غریب بیند و اگر چه در میان اهل خویش بود از جهت آنکه هیچ کس به آنچه او در آن است موافق او نبود در خدمت دوست او.
 تذکرة‌الاولیاء - ذکر احمد خضرویه قدس الله روحه العزیز


فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم : 
رحم الله أبا ذر ، يمشي وحده ، ويموت وحده ، ويبعث وحده.

و گفت: غریبان را خدای باشد و بس.
 تذکرة‌الاولیاء - ذکر فتح موصلی قدس الله روحه العزیز

و گفت: الهی! من غریبم و ذکر تو غریب و من با ذکر تو الفت گرفته‌ام زیرا که غریب با غریب الفت گیرد.
 تذکرة‌الاولیاء - ذکر یحیی معاذ رازی قدس الله روحه العزیز

و گفت: غریب آن‌ست که او را از اقربا و پیوستگان خویش وحشت بود با ایشان بیگانه باشد.
 تذکرة‌الاولیاء - ذکر ابوحمزه خراسانی قدس الله روحه العزیز

۱۳۹۳ اسفند ۱۵, جمعه

قال: إنه كما ذكرت، ولكنه كَثِير الدعابة

 سخنان عباس بن عبدالمطلب به علی ابن ابی‌طالب در روز شورا
فقال العباس لم أدفعك إلى شي‏ء إلا رجعت إلي مستأخرا بما أكره أشرت عليك عند مرض رسول الله ص أن تسأله عن هذا الأمر فيمن هو فأبيت و أشرت عليك عند وفاته أن تعاجل البيعة فأبيت و قد أشرت عليك حين سماك عمر في الشورى اليوم أن ترفع نفسك عنها و لا تدخل معهم فيها فأبيت. 
فاحفظ عني واحدة كلما عرض عليك القوم الأمر فقل لا إلا أن يولوك و اعلم أن هؤلاء لا يبرحون يدفعونك عن هذا الأمر حتى يقوم لك به غيرك و ايم الله لا تناله إلا بشر لا ينفع معه خير [1],[2]
عباس گفت: در هر موردى كه به تو پيشنهاد كردم نپذيرفتى و سرانجام با خبر ناخوشايند پيش من برگشتى. هنگام بيمارى پيامبر (ص) گفتم از ايشان بپرس خلافت از آن كيست نپذيرفتى و هنگام مرگ آن حضرت گفتم در كار بيعت گرفتن از مردم شتاب كن و نكردى. امروز هم كه عمر نام تو را از اعضاى شورى قرار داد گفتم برترى نشان ده و در آن شركت مكن، باز هم نپذيرفتى. 
اكنون يك چيز به تو مى‌گويم، بشنو و عمل كن و آن اين است كه هر كارى را به تو پيشنهاد كردند مپذير مگر آنكه تو را خليفه كنند و اين را هم بدان كه اين قوم همواره تو را از اين كار بر كنار مى زنند تا ديگرى عهده دار آن باشد و به خدا سوگند فقط با شرى به خلافت مى رسى كه هيچ خيرى با آن سود نخواهد داشت.

[1]: شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید - جلد اول - خطبه شقشقیه - داستان شورا
[2]: تاریخ طبری جلد پنجم - حوادث سال بیست و سوم - قصه شورا

پ.ن. شرح نهج البلاغه می‌خواندم به این قسمت برخوردم. به نظرم جالب آمد

۱۳۹۳ دی ۲۲, دوشنبه

هیچ کس ندا به گوش ِ کر نمی زند



نمی دونم چی شد که یاد این مطلب افتادم:

قال عليه السلام لما ضربه ابن ملجم المرادي - لعنه الله -: 
وصيتي لكم أن لا تشركوا بالله شيئا، ومحمد صلى الله عليه واله وسلم فلا تضيعوا سنته، أقيموا هذين العمودين، وأوقدوا هذين المصباحين، وخلاكم ذم، أنا بالأمس صاحبكم، واليوم عبرة لكم، وغدا مفارقكم، إن أبق فأنا ولي دمي، وإن أفن فالفناء ميعادي، وإن أعف فالعفو لي قربة وهو لكم حسنة، فاعفوا الا تحبون أن يغفر الله لكم ؟  
والله، ما فجأني من الموت وارد كرهته، ولا طالع أنكرته، وما كنت إلا كقارب ورد، وطالب وجد، وما عند الله خير للأبرار.
وقال عليه السلام: يا بني عبد المطلب ! لا الفينكم تخوضون دماء المسلمين خوضا تقولون: قتل أمير المؤمنين! 
ألا لا تقتلن بي إلا قاتلي، انظروا إذا أنا مت من ضربته هذه فاضربوه ضربة بضربة، ولا يمثل بالرجل، فإني سمعت رسول الله صلى الله عليه واله وسلم يقول: إياكم والمثلة ولو بالكلب العقور.

پ.ن: می‌دونم چی شد که یادش افتادم.

پ.ن۲: شرح این وصیت‌نامه با صدای آقای طالقانی شنیدنیه.

۱۳۹۳ اردیبهشت ۵, جمعه

Original Debt


در الاهیات مسیحی آموزه‌ای هست به نام گناه ازلی یا نخستین.
که می‌گوید انسان در ابتدا پاک خلق شد اما به واسطه‌ی گناه آدم و حوا و خوردن از آن میوه ممنوعه این پاکی از انسان گرفته شد و طبیعت پلید و گناهکاری یافت که با هیچ عملی از این گناه پاک نخواهد شد.

در الاهیات اطراف من هم آموزه‌ای هست به نام بدهی ازلی.
که می‌گوید تو بدهکار خلق شده‌ای و هیچ پرداختی بدهی تو را از بین نخواهد برد.

مساله این‌جاست که تو به عنوان یک مسیحی وقتی با این آموزه مواجه می‌شوی می‌یابی که خودت در ایجاد آن دخیل نبوده‌ای اما از آن متضرر هستی

پ.ن. تا کدام مسیح بخواهد مصلوب شود و من را برهاند

پ.ن.۲: از این همه بدهی ِ پایان ناپذیر خسته شدم.

۱۳۹۲ بهمن ۶, یکشنبه

خوشا به حال‌ها!


۱ و گروهی بسیار دیده ، بر فراز كوه آمد. و وقتی كه او بنشست ، شاگردانش نزد او حاضر شدند.
۲ آنگاه دهان خود را گشوده ، ایشان را تعلیم داد و گفت :
۳ «خوشا به حال مسكینان در روح ، زیرا ملكوت آسمان از آن ایشان است .
۴ خوشا به حال ماتمیان ، زیرا ایشان تسلی خواهند یافت .
۵ خوشا به حال حلیمان ، زیرا ایشان وارث زمین خواهند شد.
۶ خوشا به حال گرسنگان و تشنگان عدالت ، زیرا ایشان سیر خواهندشد.
۷ خوشا به حال رحم كنندگان ، زیرا بر ایشان رحم كرده خواهد شد.
۸ خوشا به حال پاکدلان ، زیرا ایشان خدا را خواهند دید.
۹ خوشا به حال صلح كنندگان ، زیرا ایشان پسران خدا خوانده خواهند شد.
۱۰ خوشا به حال زحمت كشان برای عدالت ، زیرا ملكوت آسمان از آن ایشان است .
۱۱ خوشحال باشید هنگامی که شما را فحش گویند و جفا رسانند، و بخاطر مـن هـر سخـن بـدی بر شمـا كاذبانه گویند. 
۱۲ خوش باشید و شادی عظیم نمایید، زیرا اجر شما در آسمان عظیم است زیرا كه به همینطور بر انبیای قبل از شمـا جفـا می رسانیدند.

۱۳ «شما نمک جهانید! لیكن اگر نمک فاسد گردد، به كدام چیز باز نمكین شود؟ دیگر مصرفی ندارد جز آنكه بیرون افكنده ، پایمال مردم شود.
۱۴ شما نور عالمید. شهری كه بر كوهی بنا شود، نتوان پنهان كرد.
۱۵ و چراغ را نمی افروزند تا آن را زیر پیمانه نهند، بلكه تا بر چراغدان گذارند؛ آنگاه به همه كسانی كه در خانه باشند، روشنایی می بخشد.
۱۶ همچنین بگذارید نور شما بر مردم بتابد تا اعمال نیكوی شما را دیده ، پدر شما را كه در آسمان است تمجید نمایند. 


---------------------------
پ.ن موعظه ی مسیح بر فراز کوه 
انجیل متی باب پنجم - آیات یک تاشانزده

 پ.ن۲. خیلی وقت ها دوست دارم کتاب های مقدس دیگران را بخوانم
 از عهد عتیق و جدید تا اوپانیشادها و تائو و اوستا...

۱۳۹۰ خرداد ۷, شنبه

تحیر

دست مرا بگیر خدایا!

دستی که کورمال به هر سوی

در جستجوی توست

وز هیچ مخزن کتب اینجا

یک پنجره به سوی تو نگشود

اوراق هر کتاب

چون برگهای زرد خزانی

در لحظه تلاطم طوفان

تنها

بر دامن تحیرم افزود

دست مرا بگیر ...



استاد شفیعی کدکنی

۱۳۸۹ خرداد ۲۵, سه‌شنبه

علمای اسلام به داد اسلام برسید


من موندم این علماء و مراجع ما چی هستن؟
یعنی واقعن موندم ها!
یک سال کشتن و زدن و حبس کردن هیچی به هیچی
بگی صدا از کسی در اومد، در نیومد
بعد یه سال، نذاشتن سید حسن حرف بزنه تو مرقد پدربزرگش همه صداشون در اومد که وااسلاما... وا فلانا و از این حرفا
یه هفته بعدش ریختن خونه ی دو تا مرجع زدن و آوردن پایین و فحش و فضیحت گفتن فیلمش همه جا پهن شده
چهل و هشت ساعت گذشته هنو هیچی به هیچی
به قول قائلش این عروسی تو همون کوچه نمی مونه. سراغ شما هم میاد.
یه قصه ای از مهندس بازرگان هست اگه تعریف کنم احتمالن توهین میشه به مقام مراجع عظام و نظام
علی ای حال که واقعن موندم تو کارشون
روحت شاد آقای منتظری
که مرد بودی
که مردونگی کردی
باغت آباد آ شِخ حسینلی

۱۳۸۹ خرداد ۱۶, یکشنبه

شاخص


زمان: سال 36 هجری، اولین سال خلافت امام علی
مکان: جایی در مسیر مدینه به بصره
موقعیت: طلحه و زبیر و عایشه در بصره جمع شده‌اند، چند تن از مدافعان امام را کشته‌اند، عثمان‌بن حنیف فرماندار منصوب امام را شکنجه کرده و فراری داده‌اند، دارند برای جنگ مسلحانه با خلیفه پول و سلاح و نیرو جمع می‌کنند، امام هم با لشکری به سوی آنها حرکت کرده است. چندی بعد هم مشخص می‌شود که امام در واقع قصد جنگ با طلحه و زبیر را نداشته است، چرا که وقتی دو لشکر صف‌کشی می‌کنند، امام بدون زره به وسط میدان می‌رود، زبیر را صدا می‌زند، با او صحبت می‌کند و او را تشویق به ترک صحنه می‌کند، که این اتفاق هم می‌افتد. امام سپس بارها جنگ را به عقب می‌اندازد، تا جایی که صدای لشکریانش در می‌آید. آخر کار هم، وقتی جنگ با پیروزی او به پایان می‌رسد، دستور می‌دهد که فراریان را رها کنند، اسیران را نکشند، چیزی به غنیمت نگیرند و عایشه را با احترام به مدینه برگردانند؛ و اجازه می‌دهد که بازمانده‌های لشکر مقابل، کشته‌های خود را دفن و برای آنها عزاداری کنند؛ خودش هم بر کشته‌های آنها نماز می‌خواند. بعد به تنهایی به محل کارزار می‌رود، بالای جنازه‌ی طلحه می‌رود و به او نگاه می‌کند، به پهنای صورت اشک می‌ریزد و فریاد می‌زند: کاش علی بیست سال قبل مرده بود و این روز را نمی‌دید.

خطاب امام به گروهی از لشکریانش، وقتی به نقل اعمال شورشیان بصره می‌پرداختند و از طلحه و زبیر بدگویی می‌کردند:
ای مردم، بر خودتان مسلط باشید، دست و زبانتان را از این قوم بازدارید که اینها برادرانتان هستند، و در برابر آنچه به شما رسیده صبر پیشه کنید، و مبادا در دشمنی با آنها پیشی بگیرید که فردا روز، کسی محکوم می‌شود که امروز دشمنی کند.

« یا أیها الناس املکوا أنفسکم، کفوا أیدیکم و ألسنتکم عن هؤلاء القوم فإنهم إخوانکم، و اصبروا علی ما یأتیکم، و إیاکم أن تسبقونا فإن المخصوم غداً من خصم الیوم »

منبع: تاریخ طبری

پس نوشت : کم نخوانده‌ام و نگفته‌ام از دوران علی، ولی خدا شاهد است وقتی توصیف موقعیت را می‌نوشتم، دلم می‌لرزید از مقایسه‌ی رفتار هزار سال پیش او در دوره‌ی عرب جاهلی و وضعیت امروز ما در قرن بیست و یکم:

زبیر را به لطایف‌الحیل فراری می‌دهد
خودش را می‌کشد تا طلحه را به خود جذب کند
از مرگ او آرزوی مرگ می‌کند
با لشکریانش چند بار دهن به دهن می‌شود به خاطر مدارا با دشمن جنگ‌طلب سلاح به دست
عایشه‌ی محرک همه و باعث اصلی جنگ را با احترام به شهرش می‌فرستد
فراریان را رها می‌کند
اسیران را نمی ‌کشد
اجازه می‌دهد طرف مقابل کشته‌هایش را دفن کند
اجازه می‌دهد بر کشته‌ها عزاداری کنند
.
.
.
اجازه می‌دهد طرف مقابل کشته‌هایش را دفن کند
اجازه می‌دهد بر کشته‌ها عزاداری کنند
.
.
.
اجازه می‌دهد طرف مقابل کشته‌هایش را دفن کند
اجازه می‌دهد بر کشته‌ها عزاداری کنند
.
.

بعد التحریر: تمام این پست از متن و پس نوشت از حضرت الپر است حفظه الله

۱۳۸۹ خرداد ۸, شنبه

پریشان گویی در حصار یا مخالف نهفت

من گمانم این است که این ها در یک هفته ی پیش رو - اعنی از امروز تا شنبه ی 15 خرداد - که می شود فردای نماز جمعه ی آن شحنه ی پیر بیایند یک برخورد دفعتی و ضربتی به جامعه بدهند ببینند نتیجه ای و باز خوردی [دارد با نه و اگر] نداشت بروند سراغ میرحسین و سایر احباب قبل از سالگرد بیست و دو خرداد کار را یک سره کنند به خیال خودشان که آن وقت است که شر کلفتی بشود و باز روز از نو روزی از نو و دوباره شروع کنند به بگیر و ببند و بزن و ببر و بدَر حکمن و عاقبتش را خدایی می داند که خیلی وقت است معطل نشسته و نگاه می کند که ما چه می کنیم و ما هم کاری نمی کنیم الا اینکه حواله بدهیم کارها را به همان خدایی که معطل نشسته و به آن ها نگاه می کند که چه می کنند و آن ها هر کاری می کنند با یقین به اینکه آن خدا معطل است و هیچ به کارشان کار ندارد که هیچ گه گاه با آن حضرت ابویحیایش دست در گریبان اهل فرهنگ می کند و به جای دادستانی جان ستانی می کند به جرمی که مردمان کردند یک قرن و با بد بد می کند و با خوب بد می کند و حکمن همه کارش حکمتی دارد که ما نمی بینیم و مصلحتی که ما نمی یابیم و لابد آن همه پیران علما می بینند که دم نمی زنند از خون خلق که می ریزد و جان خلق که کم مانده مجنون شوند و شهروندان که همه شهربند شده اند و آن خیل رندان که جمله به زندان نشسته و باز اینان ایستاده پای سکوت و بر سر همان کلام و به دل همان زمزمه های زیر لب که توکل کنید و توسل کنید و به خدا بسپارید که خدا کافی است

بروید جمع کنید بساطتان را که دیگر بساطی نیست که دین رفت که خدا خسوف کرد که اهریمن به کمال پدیدار شد که مات الدین

۱۳۸۸ بهمن ۲۷, سه‌شنبه

آن علی این علی

حضرت علی علیه السلام در نامه ش به مالک اشتر می فرمایند که:

"فاملک هواک و شحّ بنفسک عمّا لا يحلّ لک فانّ الشّحّ بالنّفس الانصاف منها فيما احببت و کرهت"
هوای نفست رو جلوش رو بگیر. و جلودار .. .در حقیقت.. عملت باش. الشّحّ بالنّفس یعنی این که الانصاف منها فيما احببت و کرهت. انصاف رو مراعات کنی برای اونی که دوست داری و اونی که دشمن می داری. انصاف رو مراعات کنی.

" و اشعر قلبک الرّحمة للرّعيّة و المحبّة لهم و اللّطف بهم"

با تمام وجودت به مردم عشق بورز، مهر بورز، و از مردم دفاع کن.

" و لا تکوننّ عليهم سبعا ضاريا تغتنم اکلهم‏"

برای مردم مثل یک حیوان وحشی نباش که به جونشون بیفتی و لت و پارشون بکنی. "فانهم صنفان" این مردم دو دسته اند.

"إمّا أخٌ لک فی الدّین، و إما نظیرٌ لک فی الخلق"
یا برادر دینی تو اند، یا در خلقت با تو برابرند.

" يفرط منهم الزلل و تعرض لهم العلل و تؤتي علي ايديهم في العمد و الخطا"

گرفتار می شن، مشکل دارن، خطا می کنند. عمداً و با سهواً.

"فاعطهم من عفوك و صفحك"

بگذر از اینها. با رحمت و گذشت با اینها برخورد کن. اینها مردمن. باید با گذشت با مردم برخورد کرد. سهواً و عمداً اگر اشتباه بکنن.

در آخر می آد می گه " وقد استکفاک امرهم ، و ابتلاک بهم"
تو رو داریم به اینها امتحان می کنیم.

" و لا تندمن علي عفو ، و لا تبجحن بعقوبه و لا تسرعن الي بادره وجدت منها مندوحه ، و لا تقولن : اني مؤمرٌ آمرُ فأطاع"
وقتی می تونی گذشت کنی، گذشت کن. وقتی می تونی مداخله ی تند نکنی، تحریک نکنی، نزنی، نزن.
نگو من همینم امر می کنم دیگران باید اطاعت کنن.

و لا تقولن : اني مؤمرٌ آمرُ فأطاع. من امر می کنم هر کی صداش در بیاد پدرش رو در می آرم.

این مردمه! با مردم باید مثل مردم برخورد کرد. مثل انسان برخورد کرد، و با انسانیت.

اگر ما راه علی رو بریم، حرف علی رو گوش کنیم، منصفانه به همه گوش کنیم، و مثل یک انسان با دوست و دشمن خودمون هم منصفانه برخورد کنیم، قطع و یقین تمام قائله ها می خوابه. تمام مشکلات حذف می شه.
ولی وقتی در یک جامعه یی یکی رو بگیریم، فقط یک صدا رو بلند کنیم و اجازه ندیم دیگران حرف بزنن و هر کی حرف زد انگ بهش بچسبونیم، اون وقت معلومه چه اتفاقی می افته. حالا هر چقدر هم فریاد بزنیم که اصلاحش بکنیم، اصلاح نمی شه. انصاف رو باید مراعات کنیم. صدا و سیما باید انصاف رو مراعات بکنه. سیستم های نظامی و امنیتی باید انصاف رو مراعات بکنن. ما حق نداریم خلاف قانون... خلاف قانون با انسانها برخورد بکنیم.

مسعود پزشکیان - مجلس
هفتم تیر ماه هزار و سیصد و هشتاد و هشت
رحمت الله علیه