دردا که به خیره عمر بگذشت
نمایش پستها با برچسب من. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب من. نمایش همه پستها
۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۲, یکشنبه
۱۳۹۵ فروردین ۱۴, شنبه
کسب جمعیت از آن زلف پریشان
آدمی موجودی است که به هرچیز خو میگیرد. هیچ امری نیست که آدمی نتواند به آن عادت کند.
هر فرایند عادت کردن دوره ای دارد متناسب با موضوع آن و هرچه آن موضوع ناآشناتر باشد دوره خو گرفتن طولانیتر است.
غریبتر همین فرآیند هم مشمول قانون خود است و آدمی به عادت کردن هم عادت میکند و به مرور آسانتر عادت میکند و ناگهان روزی به خود میآید و میبیند به غریبترین چیزها عادت کرده.
۱۳۹۴ بهمن ۲۰, سهشنبه
مانیفست زندگی
هیچ نظری موجود نیست:
برچسب ها
بیانیه,
تاملات,
خاموشی,
عکس,
مانیفست,
مجتبی مینوی,
من,
نقل قول
at
۶:۱۲ ب.ظ.
نوشته شده به قلم
امیرحسین
۱۳۹۴ بهمن ۱۸, یکشنبه
از ملالتها
آدمی هرقدر هم که ادیب پیشاوری باشد یک روز از بیمخاطبی کلافه میشود و هرقدر هم که عثمان بن مظعون باشد دلش میخواهد گاهی حرف بزند. من که هیچکدام نیستم.
هیچ نظری موجود نیست:
برچسب ها
ادیب پیشاوری,
خاموشی,
عثمان بن مظعون,
مخاطب,
من,
همین جوری,
یومیه
at
۸:۵۳ ب.ظ.
نوشته شده به قلم
امیرحسین
۱۳۹۴ آذر ۲۴, سهشنبه
ستردم همه آنچه بنگاشتم
علی عبدالرسولی مرید ادیب پیشاوری حکیم، عارف و شاعر معاصر نقل می کند:
زمانی ادیب پیشاوری قصیده ای برای جنگ جهانی اول (در وصف ائر پلان های آلمانی) سرودند با این مطلع معروف:
رویینه شاهین ها نگر با آهنین چنگالها
گسترده اندر باختر پرهای کین و بالها
بگشاده از منقارها برسان دوزخ غارها
وز غار جسته مارها تفتيده دمّ و يال ها
وقتی استاد این شعر را برایم خواند به این بیت که رسیدند:
بر کتفشان روز خطر مار دو اشکم کش پسر
مر شاه ترکان را پدر خاقانش از اخوالها
از او سوال کردم :" آقا در تمام ایران ممکن است یک تن این شعر شما را در یابد."
و استاد فرمودند:"من هم برای همان یک نفر گفته ام."
و استاد فرمودند:"من هم برای همان یک نفر گفته ام."
محمرضا شفیعی کدکنی/ "انوری از نگاهی دیگر"/ روزنامه اطلاعات/ 25 / 5 / 76 / ش 21125
پ.ن. مار دو شکم مراد تفنگ است که پسر او فشنگ است و با رعايت تبديل فا به پ در فارسی پشنگ میشود که نام پدر افراسياب پادشاه ترکستان باشد و خالوی آن مادر دو شکم خاقان چين است به اعتبار اينکه باروت را از چين آوردهاند و معنی بيت به دقتی اندک معلوم است.
پ.ن. ۲ نقل از اینجا
هیچ نظری موجود نیست:
برچسب ها
ادیب پیشاوری,
استاد,
شعر,
من,
نقل قول,
یومیه
at
۶:۴۹ ب.ظ.
نوشته شده به قلم
امیرحسین
۱۳۹۴ آبان ۱۸, دوشنبه
بازگرد ای مرد، اینجا مکهی تزویرهاست
هشت اجرا از دو مقامِ مجلسیِ تنبور
"گِل و دَرَه" و "گل و خاک" دو مقام از مقامهای مجلسی تنبور هستند که معمولا در پسِ هم نواخته میشوند.
واژه
"گل و دره" به معنای بازگرداندن است. بدان منظور که با ساز و نوای خوش
رهگذری را از راه باز دارند و یا اینکه فرّه ایزدی را به بزرگان دین و یا
سیاست که فرّ از آنان دور گشته بازگردانند.
گفته شده که این مقام را سام پهلوان برای بازگرداندن فرّه ایزدی به جمشیدشاه نواخته است.
روایت
دیگر چنین است که این مقام را فردی به نام سید درویش برای برادرش که او را
به حالت قهر ترک کرده نواخته یا خوانده است تا او را از رفتن باز دارد.*
۱. مقام گل و دره با تنبور و آواز درویش امیر حیاتی، آلبوم علی گویم علی جویم
۲. مقام گل و دره با تنبور سید امرالله شاهابراهیمی - آلبوم سماع: موسیقی نواحی ایران - موسیقی کرمانشاهان
۳. مقام گل و دره با تنبور و آواز سید امرالله شاهابراهیمی - آلبوم سماع: موسیقی نواحی ایران - موسیقی کرمانشاهان
۳. مقام گل و دره با تنبور و آواز سید امرالله شاهابراهیمی - آلبوم سماع: موسیقی نواحی ایران - موسیقی کرمانشاهان
۴. مقام گل و خاک، دو نوازی کمانچه و تنبور از کیهان کلهر و علی اکبر مرادی، آلبوم در آینه آسمان
۵. فرود به مقام گل و دره، دو نوازی کمانچه و تنبور از کیهان کلهر و علی اکبر مرادی، آلبوم در آینه آسمان
۵. فرود به مقام گل و دره، دو نوازی کمانچه و تنبور از کیهان کلهر و علی اکبر مرادی، آلبوم در آینه آسمان
* توضیحات از علی اکبر مرادی
هیچ نظری موجود نیست:
برچسب ها
تنبور,
چند اجرا از یک قطعه,
دانلود,
سیدخلیل عالینژاد,
کیهان کلهر,
من,
مناجات,
موسیقی مقامی,
نغمه,
نقل قول
at
۸:۱۶ ق.ظ.
نوشته شده به قلم
امیرحسین
۱۳۹۴ تیر ۱۳, شنبه
فَقْدَ نَبِيِّنا
دعای مجیر و دعای افتتاح با صدای سید جواد ذبیحی و باسم کربلایی
۱۳۹۴ خرداد ۲۵, دوشنبه
هر صحبتی که کردم
یا رب مباد کس را پر حرف ِ بی مخاطب
البته گفتن ندارد که این پرحرف معنی پرگو نمیدهد. اعنی کسی که سخنی برای گفتن دارد. یا همچون خیالی دارد.
من از عمق ِ جان گمان میکنم که ادیب پیشاوری هم با آن همه استغنای هنری، دلش میتپیده برای کسی که مخاطب کلامش باشد. برای همان "یک نفر از هزاران تن".
من از عمق ِ جان گمان میکنم که ادیب پیشاوری هم با آن همه استغنای هنری، دلش میتپیده برای کسی که مخاطب کلامش باشد. برای همان "یک نفر از هزاران تن".
هیچ نظری موجود نیست:
برچسب ها
ادیب پیشاوری,
پریشان گویی,
حافظ,
حکایت,
خاموشی,
شعر,
مخاطب,
من,
نقل قول,
یومیه
at
۱۲:۲۹ ب.ظ.
نوشته شده به قلم
امیرحسین
۱۳۹۴ خرداد ۴, دوشنبه
چون در این جا بیقرارم آخر از جاییستم
هذا الحديث رواه مسلم عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ قَالَ : قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ
بَدَأَ الإِسْلامُ غَرِيبًا ، وَسَيَعُودُ كَمَا بَدَأَ غَرِيبًا ، فَطُوبَى لِلْغُرَبَاءِ
عن ابن عمر قال أخذ رسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم بِمنْكبيَّ فقال:
كُنْ فِي الدُّنْيَا كَأَنَّكَ غَرِيْبٌ أَوْ عَابِرُ سَبِيْلٍ
من غريبم و غريب را كاروانسرا لايق است.
مقامات شمس تبریزی
و گفت: غریب آن بود که در هفت آسمان و زمین هیچ با وی یک تار موئی نبود و من نگویم که غریبم من آنم که بازمانه نسازم و زمانه بامن نسازد.
و گفت: با خدای خویش آشنا گرد که غریبی که به شهر آشنائی دارد با کسی آنجا قوی دلتر بود.
تذکرةالاولیاء - ذکر شیخ ابوالحسن خرقانی
ایا غریب فلک! تو بر این زمنی حیفی ایا جهان ملاحت! در این جهان چونی؟
و ازو پرسیدند: علامت محبت چیست؟ گفت: ... و آنکه نفس خویش را غریب بیند و اگر چه در میان اهل خویش بود از جهت آنکه هیچ کس به آنچه او در آن است موافق او نبود در خدمت دوست او.
تذکرةالاولیاء - ذکر احمد خضرویه قدس الله روحه العزیز
فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم :
رحم الله أبا ذر ، يمشي وحده ، ويموت وحده ، ويبعث وحده.
و گفت: غریبان را خدای باشد و بس.رحم الله أبا ذر ، يمشي وحده ، ويموت وحده ، ويبعث وحده.
تذکرةالاولیاء - ذکر فتح موصلی قدس الله روحه العزیز
و گفت: الهی! من غریبم و ذکر تو غریب و من با ذکر تو الفت گرفتهام زیرا که غریب با غریب الفت گیرد.
تذکرةالاولیاء - ذکر یحیی معاذ رازی قدس الله روحه العزیز
و گفت: غریب آنست که او را از اقربا و پیوستگان خویش وحشت بود با ایشان بیگانه باشد.
۱۳۹۴ اردیبهشت ۲۷, یکشنبه
مرو اندر پی خوبان زمانه
فرمود که:
أَنَا سَيِّدُ وَلَدِ آدَمَ وَ لا فَخْرَ
تو چی میگی؟
۱۳۹۳ اسفند ۲۸, پنجشنبه
Aggression
Social psychologists define aggression as behavior that is intended to harm another individual who does not wish to be harmed .
(Baron & Richardson, 1994).Baron, R. A., & Richardson, D. R. (1994).Human aggression (2nd ed.). New York, NY: Plenum Press.
هیچ نظری موجود نیست:
برچسب ها
مدخل,
من,
نقل قول,
یومیه,
aggression,
English
at
۸:۵۴ ب.ظ.
نوشته شده به قلم
امیرحسین
۱۳۹۳ بهمن ۵, یکشنبه
فراغتی و کتابی و گوشه چمنی
از این پس تلاش می کنم هر کتابی که می خوانم و تمام می شود را اینجا بنویسم. از دو جهت:
اول اینکه ابتهاج به ذات پیدا کنم.
دوم آنکه فخر بفروشم.
سوم اجمالا بدانم چقدر می خوانم و چقدر می ماند.
آخرین کتابی که تمام کردم یک مرد بزرگ و دوازده هزار راس گاو ِ میرچا الیاده بود.
کتاب ِ در دست همچنان گزارش به خاک ِ یونان ِ کازانتزاکیس است.
چه کتاب محشری است.
الله الله
کتاب های پیش رو هم که کم نیست.
گفت و گو در کاتدرال
یک کتاب جدید از هرابال
و کتاب های دیگر
۱ نظر:
برچسب ها
بوهومیل هرابال,
کتاب,
من,
میرچا الیاده,
یومیه
at
۱۰:۵۲ ب.ظ.
نوشته شده به قلم
امیرحسین
۱۳۹۳ بهمن ۱, چهارشنبه
این قصه عجب شنو از بخت واژگون
مدتیست غرق این غزلم.
پ.ن. : خوبی این نسخه این است که ابیات تغییر کرده را هم آورده است. ابیاتی که قافیه های مشابه دارند را ملاحظه بفرمایید. از هر دو بیت با قافیه مشترک یکی را حافظ ابتدا سروده و نهایتا به شکل دوم تغییر داده. دیدن این بیت ها و تلاش برای شناخت جمالشناسی نهایی ِ حافظ و حدس زدن اینکه کدام بیت متاخر است لذت ِ بیبدیلی دارد.
پ.ن.۲: بیت دهقان سالخورده را بیاندازه دوست می دارم. در سایت گنجور ذیل همین غزل کسی نوشته بود:
منظور حافظ از دهقان سالخورده، پدر حکیم نزاری قهستانی است چنانکه دیوان این شاعر فرزانه آمده است:
پرسیدم از پدر نکتی وان لطیفه را در خواب بر صحیفه خاطر نگاشتم
گفتم بگوی تا به چه حالی چگونه ای؟ گفت ای پسر من آن بدرودم که کاشتم
۱۳۹۳ دی ۲۱, یکشنبه
آه که سودی نکرد، خوانش ِ بسیار ِ من
نمی دانم چه کسی گفته است: هرچقدر بیشتر خواندم (یا بیشتر فهمیدم) ایمانم کمتر شد.
حکایت من هم کم و بیش همین است. و حالا این روز ها و هفته ها دچار این سوالم که آیا باز هم بخوانم؟
پر شده ام از سوال هایی که از خواندن ها و فکر کردن های مکرر به وجود آمده و در وضعیتی کاملا معلق قرارم داده. به همه چیز مشکوکم و یقینیاتم از انگشتان دست فراتر نمی رود.
حالا مانده ام که باز هم بخوانم برای یافتن جواب ها یا دیگر رها کنم. از یک طرف می بینم که هرچه خوانده ام معلق تر و مشکوک تر شده ام و بعد فکر می کنم که خوب ، دیگر نخوانم تا اوضاع معلقتر نشود.
و بعد می بینم که این تعلیق خود امر مطلوبی نیست که همینطور بخواهم نگهش دارم.
و وقتی فکر می کنم که چطور از این تعلیق در بیایم جز به خواندن و فکر کردن و گفتوگو چیزی به ذهنم نمی آید.
نمی دانم که باید باز خواند و خواند
یا باید چشم پوشید و در خاک کرد. شاید این تو مدان ِ میهنگی باشد!
هیچ نظری موجود نیست:
برچسب ها
ابوسعید ابوالخیر,
پرسش,
تاملات,
چالش,
رنج,
زندگی,
من,
نقل قول,
یومیه
at
۱۱:۲۴ ب.ظ.
نوشته شده به قلم
امیرحسین
۱۳۹۳ دی ۹, سهشنبه
سکوت سرشار از خستگی هاست
در این لحظه مطمئنم که از پایان خرداد معلمی رو برای مدت نامعینی رها خواهم کرد.
احساس خستگی دارم. خستگی ِ روز به روز. و بی حاصلی و بی فایدگی.
بی فایدگی ِ خودم و برای ِ خودم و برای ِ بچه ها.
از حرف زدن خسته شده ام.
از حرف شنیدن هم خسته شده ام
نیاز به سکوت دارم
سکوت
نه چیزی بگویم
نه بشنوم
سکوت و فقط سکوت.
سکوت کویر می خواندم
سکوت ِ کویر را می خواهم.
۱۳۹۳ مرداد ۲۲, چهارشنبه
همه رفتند از این خانه
فرودگاه امام دوباره دهن باز کرده و اشتهای سیری ناپذیرش و به رخ ما می کشه.
پ.ن: سه گودبای پارتی در یک شبانه روز؟
۱۳۹۳ مرداد ۴, شنبه
روزنوشت - چهارم مرداد
باید هر روز چیزی نوشت. هرچند کوتاه. ولو به زور. حتی چرند - که پیشتر هم غیر از این نبوده -
اصلا لازم نیست مطلب مهمی باشه. فقط باید باشه. مثلا همین روزا بعد از مدت ها آلبوم موسیقی ابوعلی سینا رو پیدا کردم. مدتها بود دنبالش بودم. و جز دو ترک که از روی سریال جدا شده بود چیزی ازش نداشت. همین حالا دارم بهش گوش میدم و خوشحالم از بابتش.
گفتم ابن سینا. دیروز یک فیلمی را (به توصیه ی صاد سین) شروع کردم و تمام نشده میانش خوابم برد.
پس طبعا در موردکل فیلم نمی توانم نظر خاصی بدهم. اجمالا دربارهی یک نفر در قرون وسطی بود که می خواست پزشک شود و از انگلستان - گمانم - بلند شد آمد اصفهان خدمت جناب بوعلی
خلاصه در بخش های زیادی از فیلم، بیننده شاهد اصفهان قدیم است و جناب "حکمت دان" - به قول ابوسعید ابوالخیر-(البته من خواب بودم و شاهد نبودم)
نقش شیخ الرییس را هم این آقای بن کینگزلی یا همان گاندی سابق بازی کرده.
از مسایل دیگر ( یا به لفظ ادق مصائب دیگر) این است که کارهای من هیچ وقت تمام نمی شود. به مو می رسد ولی قطع نمی شود. مهم نیست چه کاری باشد. درس. کار تفریح مطالعه پژوهش دوستی خانواده.
می ترسم یک روز خواجه احمد مرا گوید: در همه کار ناتمامی.
می ترسم آخر سر زندگی را هم ناتمام بگذارم. بعد از آن هم مرگ را ناتمام بگذارم. مثلا بروم در کما و هیچ وقت در نیایم و ایضا هیچ وقت هم نمیرم. همین جوری بمانم ناتمام.
روز محشر هم نقص پرونده بخورم و همینطور یک لنگه پا بمانم آنجا. حسابم ناتمام بماند.
۱۳۹۳ مرداد ۳, جمعه
۱۳۹۳ اردیبهشت ۵, جمعه
Original Debt
در الاهیات مسیحی آموزهای هست به نام گناه ازلی یا نخستین.
که میگوید انسان در ابتدا پاک خلق شد اما به واسطهی گناه آدم و حوا و خوردن از آن میوه ممنوعه این پاکی از انسان گرفته شد و طبیعت پلید و گناهکاری یافت که با هیچ عملی از این گناه پاک نخواهد شد.
در الاهیات اطراف من هم آموزهای هست به نام بدهی ازلی.
که میگوید تو بدهکار خلق شدهای و هیچ پرداختی بدهی تو را از بین نخواهد برد.
مساله اینجاست که تو به عنوان یک مسیحی وقتی با این آموزه مواجه میشوی مییابی که خودت در ایجاد آن دخیل نبودهای اما از آن متضرر هستی
پ.ن. تا کدام مسیح بخواهد مصلوب شود و من را برهاند
پ.ن.۲: از این همه بدهی ِ پایان ناپذیر خسته شدم.
۱۳۹۳ فروردین ۲۶, سهشنبه
الانسان فی کبد
و در نهایت همه چیز طوری پیش رفت که استعاره ی رنج خود را بیش از پیش به ما نشان دهد.
زندگی چیزی نیست مگر یک رنج بزرگ.
و لذتی نیست مگر آنکه رنجی بزرگنر بسازد
و بر آن چیزی بیفزاید
تا بدان غایت رسد.
اشتراک در:
پستها (Atom)



