نمایش پستها با برچسب بیانیه. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب بیانیه. نمایش همه پستها
۱۳۹۴ بهمن ۲۰, سهشنبه
مانیفست زندگی
هیچ نظری موجود نیست:
برچسب ها
بیانیه,
تاملات,
خاموشی,
عکس,
مانیفست,
مجتبی مینوی,
من,
نقل قول
at
۶:۱۲ ب.ظ.
نوشته شده به قلم
امیرحسین
۱۳۹۳ فروردین ۲۳, شنبه
بدنامی ِ حیات
طبعی به هم رسان که بسازی به عالمی
یا همتی که از سر عالم توان گذشت
مضمون سرنوشت دو عالم جز این نبود
آن کس که خاک شد سرش از آسمان گذشت
بدنامی ِ حیات دو روزی نبود بیش
آن هم کلیم! بای تو بگویم که چون گذشت
یک روز صرف بستن دل شد به این و آن
روز دگر به کندن دل زین و آن گذشت
هیچ نظری موجود نیست:
برچسب ها
بیانیه,
زندگی,
کلیم کاشانی,
مدام,
مرگ,
من,
نقل قول,
یومیه
at
۱۱:۵۷ ب.ظ.
نوشته شده به قلم
امیرحسین
۱۳۹۲ آذر ۲۸, پنجشنبه
از بیم بلا بود؟
همیشه از این می ترسیدم که یک روز برم سر کلاسی که براش ایده ای ندارم. توی دانشگاه همیشه می تونستم تشخیص بدم استادهایی که حرفی برای گفتن ندارند کدوم هان. تقریبن همه شون . جز یکی دو تا بقیه می اومدن که وقت و بگذرونن. برا همین از دانشگاه بدم می اومد. همه شون جز دکتر رمضانی.
همیشه می ترسیدم شبیه کسایی بشم که ازشون بدم میاد. ولی همین داره سرم میاد.
از بچگی از آدم های غرغرو بدم می اومد. از آدم های نازنازی. آدمهای خیلی احساسی. از هوای بارونی. از آدمای کچل. از گیر دادن الکی. از آدمایی که تنها زندگی می کنن.
می ترسیدم یه روزی خودم عین همونا بشم. هرچی گذشت شدم شبیه همونایی که ازشون بدم می اومد. کی ترسیدم غرغرو بشم. تنها بشم. معمولی بشم. هرچی گذشت غرغرو تر و بی خاصیت تر و تنها تر و معمولی تر شدم. شدم عین استاد دانشگاههایی که ازشون متنفر بودم. شدم همون چیزی که ازش می ترسیدم.
از هرچی می ترسیدم سرم اومد.
صبح تو راه مدرسه تصمیم می گیرم سر کلاس چی بگم. می ترسم از اینکه بچه ها بفمن حرفی برای گفتن ندارم. از اینکه بهمن چیزی نمی دونم. از خودم شعر و قصه در میارم. حرفهای الکی.
از الکی بودن هم خیلی می ترسیدم. از بی هدف بودن. از هر جایی بودن.
ولی حالا بیهدف ترین آدم خاورمیانه ام.
بیهدف می نویسم. بیهدف دانشگاه می رم. بیهدف می خونم و بیهدف درس میدم.
هرچی ازش ترسیدم سرم اومد.
انگار ترس جاذبه داره. چه می دونم یه شخصیتی داره برا خودش. میاد دم دستت میگه خوب، از چی می ترسی؟
میره دنبالش و میاره می چپونتش تو حلقت. میگه: از الکی بودن می ترسی؟ بیا. الکی باش
از بی هدف بودن؟ از هر جایی بودن و احساسی و معمولی بودن.
از هرچی می ترسی میاد طرفت. مستقیم. راهش رو هم کج نمی کنه. همچین مستقیم و از روبرو هم میاد.
ترس با خودشم رقابت می کنه. وقتی میاره ترست رو میندازه تو جونت دیگه ترسش از بین میره.
آدمای الکی از الکی بودن نمی ترسن. ممکنه بدت بیاد که الکی هستی ولی دیگه نمی ترسی.
آدم از چیزی که هنوز سرش نیومده می ترسه. چیزی که خیلی نزدیکه. ولی وقتی رسید دیگه ترس نداره.
حالا که فکر می کنم می بینم شاید زیادی فکر کردم. شاید اگر راه می افتادم ترسم هم می ریخت.
می ترسم همه ی عمر اشتباهی ترسیده باشم. می ترسم از چیزایی ترسیده باشم که اصلا ترس نداشتن. از اون طرف چیرای ترسناک رو فراموش کردم.
می ترسم اشتباهی بترسم و دوباره همه ش بیاد سراغم.
به نظرم دیگه نباید از چیزی ترسید. چون بترسی سرت میاد. دیگه می خوام تصمیم بگیرم از هیچ چیزی نترسم. نترسم که سرم نیاد.
ولی می ترسم بازم ترس بیاد سراغم. بازم یه چیزی سرم بیاره.
دیگه از هیچ چیز نمی ترسم. جز خود ترس.
--------------------------------------------------------
پ.ن. دیروز سر کلاس انشا برای بچه ها این نوشته سروش صحت را خواندم
بعد درباره شخصی نویسی کمی حرف زدیم و قرار شد هرکسی درباره ترس هایش یک مطلب شخصی بنویسد. گفتم مهم نیست که واقعی باشد یا خیالی یا ترکیبی از هر دو. تمرین نوشته ای بود که مخاطب با آن همذات پنداری کند خودم هم نشستم و همزمان با بچه ها نوشتم. این نوشته یکی از کلاس هاست.
پ.ن.۲. در حال و هوای مولانا و بهرنگی و روزولت!
۱۳۸۹ خرداد ۱۱, سهشنبه
درباره ی اسراییل
“اسرائيل شرّ مطلق و تعامل با آن مطلقاً حرام است “
فتوای امام موسی صدر عجل الله فرجه
“ما اسرائيل را شرّ مطلق مي دانيم. بدتر از اسرائيل در جهان وجود ندارد. اگر اسرائيل با چپ درگير شود، در کنار چپ خواهيم ايستاد . اگر اسرائيل با راست درگير شود ، در کنار راست خواهيم ايستاد. اگر اسرائيل با شيطان درگير شود، در کنار شيطان خواهيم ايستاد. شعار «اسرائيل شرّ مطلق است» ،به اين معناست . “
امام موسی صدر
کجایی امام؟
هیچ نظری موجود نیست:
برچسب ها
اسراییل,
امام,
بیانیه,
تاریخ,
سیاست,
نقل قول
at
۱۱:۳۴ ب.ظ.
نوشته شده به قلم
امیرحسین
۱۳۸۹ خرداد ۸, شنبه
پریشان گویی در حصار یا مخالف نهفت
من گمانم این است که این ها در یک هفته ی پیش رو - اعنی از امروز تا شنبه ی 15 خرداد - که می شود فردای نماز جمعه ی آن شحنه ی پیر بیایند یک برخورد دفعتی و ضربتی به جامعه بدهند ببینند نتیجه ای و باز خوردی [دارد با نه و اگر] نداشت بروند سراغ میرحسین و سایر احباب قبل از سالگرد بیست و دو خرداد کار را یک سره کنند به خیال خودشان که آن وقت است که شر کلفتی بشود و باز روز از نو روزی از نو و دوباره شروع کنند به بگیر و ببند و بزن و ببر و بدَر حکمن و عاقبتش را خدایی می داند که خیلی وقت است معطل نشسته و نگاه می کند که ما چه می کنیم و ما هم کاری نمی کنیم الا اینکه حواله بدهیم کارها را به همان خدایی که معطل نشسته و به آن ها نگاه می کند که چه می کنند و آن ها هر کاری می کنند با یقین به اینکه آن خدا معطل است و هیچ به کارشان کار ندارد که هیچ گه گاه با آن حضرت ابویحیایش دست در گریبان اهل فرهنگ می کند و به جای دادستانی جان ستانی می کند به جرمی که مردمان کردند یک قرن و با بد بد می کند و با خوب بد می کند و حکمن همه کارش حکمتی دارد که ما نمی بینیم و مصلحتی که ما نمی یابیم و لابد آن همه پیران علما می بینند که دم نمی زنند از خون خلق که می ریزد و جان خلق که کم مانده مجنون شوند و شهروندان که همه شهربند شده اند و آن خیل رندان که جمله به زندان نشسته و باز اینان ایستاده پای سکوت و بر سر همان کلام و به دل همان زمزمه های زیر لب که توکل کنید و توسل کنید و به خدا بسپارید که خدا کافی است
بروید جمع کنید بساطتان را که دیگر بساطی نیست که دین رفت که خدا خسوف کرد که اهریمن به کمال پدیدار شد که مات الدین
بروید جمع کنید بساطتان را که دیگر بساطی نیست که دین رفت که خدا خسوف کرد که اهریمن به کمال پدیدار شد که مات الدین
۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۱, شنبه
باغت آباد آقای حق شناس
به نام ِ خدا
جناب ِ ابو یحیا!
حضرت ِ عزراییل!
فرشته ی ِ مقرب ِ مرگ!
با عرض سلام؛
بدون مقدمه می خواهم مطلبی را برای تان شرح دهم.
شاید قدری تلخ باشد؛ اما حقیقت است
یک نکته ای وجود دارد در مورد شخص شما
که با همه ی دنیا تفاوت دارد.
آن این که هرکسی از هر نوعی
آدمی زاد ، فرشته، جن، پری رو
از هرچه که خوشش می آید
می خواهد برود به سمتش
در آغوش بگیردش
و از این دست
کارها
لکن در مورد ِ جناب ِ شما
این مطلب نباید این طور باشد.
عزیز جان!
علی الظاهر که شما فرد ِ فرهیخته و با سلیقه ای هستید
الحق که هستید
طبعتان هم که به لطف خدا سلیم است
و به قول قایل در کتاب ِ تحفه ی هندی
"چه، طباع را به ابواب ِ محاسن، التفاتی تمام باشد و هر آینه آن را جویان باشند"
اما وظیفه و شغل شما طوری ایجاب می کند
که دوری کنید از آن ها که دوستشان دارید
از آن ها که نیکشان می پندارید
بنده اعلام می کنم
که این نوع ِ عملکرد ِ شما
موجب ِ رنجش ِ خاطر ِ اهل ِ فضل است
مدام به فکر خودتان نباشید
کمی هم به حال دیگران نظر اندازید
قدری هم به احوال ما نگاه کنید
ارزشش را ندارد
به خاطر ِ چند لحظه در آغوش گرفتن محبوبی
امتی را، بلکه ملتی را عمری حسرت زده و لب گزان بگذارید
این همه افراد ِ غیر هست روی خاک ِ این سرزمین
بروید سراغ ِ دیگران
قدری خود دار باشید عزیزجان
فردا روز
شما هم در قبال کارهایتان مسئولید
کاری نکنید که موجب بدنامی و تردامنی باشد
با درود
والسلام علی من اتبع الهدی
جناب ِ ابو یحیا!
حضرت ِ عزراییل!
فرشته ی ِ مقرب ِ مرگ!
با عرض سلام؛
بدون مقدمه می خواهم مطلبی را برای تان شرح دهم.
شاید قدری تلخ باشد؛ اما حقیقت است
یک نکته ای وجود دارد در مورد شخص شما
که با همه ی دنیا تفاوت دارد.
آن این که هرکسی از هر نوعی
آدمی زاد ، فرشته، جن، پری رو
از هرچه که خوشش می آید
می خواهد برود به سمتش
در آغوش بگیردش
و از این دست
کارها
لکن در مورد ِ جناب ِ شما
این مطلب نباید این طور باشد.
عزیز جان!
علی الظاهر که شما فرد ِ فرهیخته و با سلیقه ای هستید
الحق که هستید
طبعتان هم که به لطف خدا سلیم است
و به قول قایل در کتاب ِ تحفه ی هندی
"چه، طباع را به ابواب ِ محاسن، التفاتی تمام باشد و هر آینه آن را جویان باشند"
اما وظیفه و شغل شما طوری ایجاب می کند
که دوری کنید از آن ها که دوستشان دارید
از آن ها که نیکشان می پندارید
بنده اعلام می کنم
که این نوع ِ عملکرد ِ شما
موجب ِ رنجش ِ خاطر ِ اهل ِ فضل است
مدام به فکر خودتان نباشید
کمی هم به حال دیگران نظر اندازید
قدری هم به احوال ما نگاه کنید
ارزشش را ندارد
به خاطر ِ چند لحظه در آغوش گرفتن محبوبی
امتی را، بلکه ملتی را عمری حسرت زده و لب گزان بگذارید
این همه افراد ِ غیر هست روی خاک ِ این سرزمین
بروید سراغ ِ دیگران
قدری خود دار باشید عزیزجان
فردا روز
شما هم در قبال کارهایتان مسئولید
کاری نکنید که موجب بدنامی و تردامنی باشد
با درود
والسلام علی من اتبع الهدی
۱۳۸۸ آذر ۱۶, دوشنبه
میرحسین خوانی - 2
این تصور که کسی میتواند به رغم گرایشهای مردم بر آنان حکومت کند، بیشتر از یک توهم نیست. حتی زمانی که یک دولت موفق میشود با تکیه بر نیروی سرکوب موجودیتش را حفظ کند فیالواقع از انطباق خود با آمادگی جامعه برای تمکین در برابر زور ارتزاق کرده است، گرچه این تمکین هم تا ابد نمیپاید.
فاتبروا یا اولی الابصار
۱۳۸۸ مرداد ۲۰, سهشنبه
جوابیه برای آقای قصه ی ظهر جمعه
محمد رضا سرشار در سایت رسمی اش نوشته ای منتشر کرده است در مورد استاد شجریان و اعتراضش به رسانه ی میلی .این را در جوابش نوشتم
آقای سرشار
سلام
فارق از اظهار نظر هایتان در زمینه ی موسیقی و جایگاه آقای شجریان و مهارت و جنس صدا ... که اهل موسیقی دانند ، خواستم چند مطلب خدمت حصرتعالی عرض نمایم:
درباره ی عدم اعتراض آقای شجریان به رژیم شاه که چند بار در متن به آن اشاره کردید عرض می کنم که آقای شجریان به همراه گروه های عارف و شیدا و به سرپرستی جناب ابتهاج پس از واقعه ی 17 شهریور به طور دسته جمعی استعفا نموده (1) و اعتراض خود را به این ترتیب اعلام نمودند.
از سوی دیگر با تشکیل کانون چاووش از سوی همین مجموعه به سرپرستی جناب ابتهاج اقدام به تلاش برای تولید موسیقی های انقلابی نمودند. که ادامه ی این سیر به تولید مجموعه ی کم نظیر چاووش انجامید که در دوران انقلاب و جنگ همواره زمزمه ی لبان مردم ما بوده است.
همین سرود "ایران ای سرای امید"(2) که این روز ها مورد سوء استفاده ی صدا و سیما قرار گرفته هم یادگار همان دوران است.
این عملکرد آقای شجریان و دوستانشان را که شما به کل منکر شده اید را قیاس کنید با عملکرد خودتان که کشته شدن هم وطنانتان در خیابان را نادیده می گیرید و برای تان اهمیت ندارد که جوانان و پیران این مملکت در زندان شکنجه می شوند یا بی جرم محبوسند.
گویی این مسایل برای شما نه بی اهمیت که قابل دفاع و مطلوب است.
تعهد خودتان به قدرت را قیاس کنید با آقای شجریان که نه در دوره ی شاه هنر خود را قربانی درباریان کرد و نه در دوره ی ما توانایی اش را فدای خوش آمد حاکمان نامشروع.
این ها را البته نه بیانیه ی شما مشخص خواهد کرد و نه جوابیه ی من. این ها را قبول خاطر مردم نشان خواهد داد در گذر زمان.
در جای جای نوشته تان جانبداری از صدا و سیما به چشم می خورد. رسانه ی به قول شما ملی که این روز ها سرشار از دروغ و دغل است و بی شرمانه به کتمان اعتراض مردم می پردازد.
چه بد رسانه ای است که به جفا خبر ایران را پنهان می کند و به ریا خبر از فلسطین و لبنان می دهد.
چه شرم آور است دفاع از رسانه ای که شبانه روز به کار تفرقه مشغول است؛ حق و باطل به هم می آمیزد و مردمان می فریبد.
و در آخر هم قیاس کنید که آقای شجریان خود را "خاک پای مردم ایران" می نامد و شما خودتان را "استاد محمد رضا سرشار" (3)
با درود
-----------------------------------------------
1. رجوع کنید به خاطرات محمد رضا لطفی درباره ی سایه در روزنامه ی شرق مورخ 7 تیر 85
2. در آلبوم سپیده یا چاووش شماره 6 با شعری از سایه آهنگ لطفی و صدای آقای شجریان
3. برگرفته عنوان سایت آقای سرشار
پ.ن. نوشته ی محمدرضا سرشار را اینجا بخوانید
آقای سرشار
سلام
فارق از اظهار نظر هایتان در زمینه ی موسیقی و جایگاه آقای شجریان و مهارت و جنس صدا ... که اهل موسیقی دانند ، خواستم چند مطلب خدمت حصرتعالی عرض نمایم:
درباره ی عدم اعتراض آقای شجریان به رژیم شاه که چند بار در متن به آن اشاره کردید عرض می کنم که آقای شجریان به همراه گروه های عارف و شیدا و به سرپرستی جناب ابتهاج پس از واقعه ی 17 شهریور به طور دسته جمعی استعفا نموده (1) و اعتراض خود را به این ترتیب اعلام نمودند.
از سوی دیگر با تشکیل کانون چاووش از سوی همین مجموعه به سرپرستی جناب ابتهاج اقدام به تلاش برای تولید موسیقی های انقلابی نمودند. که ادامه ی این سیر به تولید مجموعه ی کم نظیر چاووش انجامید که در دوران انقلاب و جنگ همواره زمزمه ی لبان مردم ما بوده است.
همین سرود "ایران ای سرای امید"(2) که این روز ها مورد سوء استفاده ی صدا و سیما قرار گرفته هم یادگار همان دوران است.
این عملکرد آقای شجریان و دوستانشان را که شما به کل منکر شده اید را قیاس کنید با عملکرد خودتان که کشته شدن هم وطنانتان در خیابان را نادیده می گیرید و برای تان اهمیت ندارد که جوانان و پیران این مملکت در زندان شکنجه می شوند یا بی جرم محبوسند.
گویی این مسایل برای شما نه بی اهمیت که قابل دفاع و مطلوب است.
تعهد خودتان به قدرت را قیاس کنید با آقای شجریان که نه در دوره ی شاه هنر خود را قربانی درباریان کرد و نه در دوره ی ما توانایی اش را فدای خوش آمد حاکمان نامشروع.
این ها را البته نه بیانیه ی شما مشخص خواهد کرد و نه جوابیه ی من. این ها را قبول خاطر مردم نشان خواهد داد در گذر زمان.
در جای جای نوشته تان جانبداری از صدا و سیما به چشم می خورد. رسانه ی به قول شما ملی که این روز ها سرشار از دروغ و دغل است و بی شرمانه به کتمان اعتراض مردم می پردازد.
چه بد رسانه ای است که به جفا خبر ایران را پنهان می کند و به ریا خبر از فلسطین و لبنان می دهد.
چه شرم آور است دفاع از رسانه ای که شبانه روز به کار تفرقه مشغول است؛ حق و باطل به هم می آمیزد و مردمان می فریبد.
و در آخر هم قیاس کنید که آقای شجریان خود را "خاک پای مردم ایران" می نامد و شما خودتان را "استاد محمد رضا سرشار" (3)
با درود
-----------------------------------------------
1. رجوع کنید به خاطرات محمد رضا لطفی درباره ی سایه در روزنامه ی شرق مورخ 7 تیر 85
2. در آلبوم سپیده یا چاووش شماره 6 با شعری از سایه آهنگ لطفی و صدای آقای شجریان
3. برگرفته عنوان سایت آقای سرشار
پ.ن. نوشته ی محمدرضا سرشار را اینجا بخوانید
اشتراک در:
پستها (Atom)
