۱۳۹۴ تیر ۱۳, شنبه
فَقْدَ نَبِيِّنا
۱۳۹۲ اسفند ۱۸, یکشنبه
۱۳۹۲ بهمن ۱۴, دوشنبه
کدام گره از تدبیر خام من بگشاید؟
۱۳۹۲ دی ۲۴, سهشنبه
زبان ِ شعر در نثر صوفیه
ای دهر ِ دهّار! کجاست شهقۀ شبلی؟
کجاست زعقۀ حُصری؟
ای عصر ِعالم! کجاسـت تـرنّم ابوالحسـن نـوری؟
ای ظلّ ِ سماوات! کجاست دور سـمنون و عشـق ذوالنـون و تـأوّه سـمنون و فریـاد بهلول؟
ای فرش ِ زمـين! کجاسـت تمکـين جنیـد و سـماع رویـم؟
ای زلال ِ اخضـر! کجاسـت نغمـات سـبوحی و تصفیق ابوعمرو زجاجی و رقص ابوالحسين سيروانی؟
ای ضیاء ِ خورشید! کجاست دم ِ کتانی و شور نصـرآبادی؟
ای برج ِ کیوان! کجاست سلطنت ِ توحید ابویزید ِ بسطامی؟
ای هلال ِ آسمان! کجاست آشـوب ِ واسـطی و ظرافـت ِ یوسف حسين رازی؟
ای قطرات ِ مزن هوا! کجاست زفرات ابومزاحم شيرازی؟
ای رنگ ِ زُحل! ای شرم ِ زهره! ای حرف ِ خِرَد! کجاست خون افشاندن ِحسين منصور در "أناالحق"؟
ای زمان و مکان! تو چـرا بی جمال شیخ ابوعبداللّه خفیف میباشی؟
صد هزار روان مقدس در قربانگاه عشق فدای آن نوادر عصر تجلـی و سیاح بیابان تدلى و مرغ وکر "سدرة المنتهی"، و بلبل شاخ طـوبی، احمـد هاشـمی- صـلوات اللّـه علیـه- بـاد.
جمله کشتگان ِمشهد محبت آن مهتراند، از "انّکَ میّتٌ و انهم میّتون" حرف آن دفتراند.
هـلال جمـال از آسـمان وصال او یابند و بر روی جهان آرای او تشنگان محبت باران وصلت خواهند.
۱۳۸۹ خرداد ۸, شنبه
پریشان گویی در حصار یا مخالف نهفت
بروید جمع کنید بساطتان را که دیگر بساطی نیست که دین رفت که خدا خسوف کرد که اهریمن به کمال پدیدار شد که مات الدین
۱۳۸۹ خرداد ۷, جمعه
مناجات
دست مرا بگیر خدایا!
دستی که کورمال،
به هر سوی،
در جستجوی تست.
وز هیچ مخزن کتب اینجا ،
یک پنجره به سوی تو نگشود .
اوراق ِ هر کتاب ،
چون برگهای زرد خزانی ،
در لحظه ی تلاطم طوفان ،
تنها،
بر دامن تحیرم افزود.
دست مرا بگیر!
استاد شفیعی کدکنی
۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۸, سهشنبه
شتر ِ مست
مهار ِ این شتر ِ مست را که می گیرد ؟
کنون که مرتعی این گونه خوش چرا دیده ست
به سایه سار ِ خوش ِ بید و بادِ جوباران
دگر نخواهد هرگز به رفته ها پیوست .
به آب ِ برکه ی ِ تلخابِ شور و کورِ کویر
و آفتاب ِگدازان ِدشت های هرگز
دوباره باز نگردد که آن حریم شکست .
دگر به بار و خارِ شتر نخواهد ساخت
نه ساربان و نه صاحب شناسد این بد مست
نگاه کن دهانش جه گونه کف کرده ست .
مهار این شتر ِمست را که می گیرد ؟
۱۳۸۸ آبان ۸, جمعه
یا شمس طوسی مدد

فدای پیرهن چاک ماهرویان باد
هزار جامه ی تقوی وخرقه ی پرهیز
خیال خال تو باخود به خاک خواهم برد
که تا زخال تو خاکم شود عبیر آمیز
فرشته عشق نداند که چیست ای ساقی
بخواه جام وگلابی به خاک آدم ریز
پیاله برکفنم بند تا سحرگه حشر
به می زدل ببرم هول روز رستاخیز
فقیر وخسته به درگاهت آمدم رحمی
که جز ولای توام نیست هیچ دست آویز
بیا که هاتف میخانه دوش بامن گفت
که درمقام رضا باش وزقضا مگریز
میان عاشق ومعشوق هیچ حایل نیست
تو خود حجاب خودی حافظ ازمیان برخیز
۱۳۸۸ آبان ۴, دوشنبه
با عنوان
ای مرغ سحر چو این شب تار
بگذاشت ز سر سیاهکاری
وز نفحه ی روح بخش اسحار
رفت از سر خفتگان خماری
بگشوده گره ز زلف زرتار
محبوبه ی نیلگون عماری
یزدان به کمال شد پدیدار
و ایاد آر ز شمع مرده ، یاد آر !
ای مونس یوسف اندراین بند،
تعبیر ، عیان شد تورا خواب ،
دل پر ز شعف ، لب از شکر خند،
محسود عدو ، به کام اصحاب ،
رفتی بر یار و خویش وپیوند ،
آزادتر از نسیم و مهتاب ،
زان کو همه شام با تو یک چند ،
در آرزوی وصال احباب ،
اختر به سحر شمرده ، یاد آر !
چون باغ شود دوباره خرم ،
ای بلبل مستمند مسکین !
وز سنبل وسوری و سپرغم ،
آفاق نگارخانه ی چین ،
گل سرخ وبه رخ عرق ز شبنم ،
تو داه ز کف ، زمام تمکین ،
زان نو گل پیشرس که در غم ،
ناداده به نار شوق تسکین ،
از سردی دی فسرده ، یاد آر !
ای همره تیه پور عمران ،
بگذشت چو این سنین معدود،
وان شاهد نغز بزم عرفان ،
بنمود چو وعدخویش مشهود ،
وز مذبح زر چو شد به کیوان ،
هر صبح شمیم عنبر وعود ،
زان کو به گناه قوم نادان ،
در حسرت روی ارض موعود ،
بر بادیه جان سپرده ، یاد ار ،
چون گشت ز نو زمانه آباد ،
ای کودک دوره ی طلایی ،
وز طاعت بندگی خود شاد ،
بگرفت ز سر خدا خدایی ،
نه رسم ارم ، نه اسم شداد ،
گل بست زبان ژاژخایی ،
تسنیم وصال خورده ، یاد آر!
۱۳۸۸ شهریور ۱۷, سهشنبه
۱۳۸۸ شهریور ۱۰, سهشنبه
31

سيدي غيبتك أوصلت مصابي بفجايع الابد ، وفقد الواحد بعد الواحد يفني الجمع والعدد ،
فما أحس بدمعة ترقئ من عيني وأنين يفتر من صدري عن دوارج الرزايا وسوالف البلايا
إلا مثل بعيني عن غوابر أعظمها وأفظعها وبواقي أشدها وأنكرها ، ونوائب مخلوطة بغضبك ، ونوازل معجونة بسخطك
آقای من. غیبتت خواب از چشمانم ربوده و جایگاهم تنگ نموده و راحتی از دلم زدوده
ای بزرگ من! غیبت تو رنج مرا به مصیبت های ابدی پیوند داده
۱۳۸۸ شهریور ۴, چهارشنبه
نفس مطمئنه

ان الّذين قالوا ربنا اللّه ثم استقاموا فلا خوف عليهم ولاهم يحزنون
اولئك اصحاب الجنة خالدين فيها جزاءاً بما كانوا يعملون
------------------------------
پ.ن.1 : نمی دونم چرا وقتی این عکس رو دیدم این آیه اومد توی ذهنم
پ.ن.2: ولا یحزنک قولهم، ان العزة لله جمیعا
۱۳۸۸ مرداد ۲۸, چهارشنبه
۱۳۸۸ مرداد ۲۵, یکشنبه
به نام پدر
مدتی است که به واسطه ی توصیه ی یکی از رفقا رفته ام در نخ آقای طالقانی. حقاً مرد اعجاب انگیزی است. نه اعجاب انگیز از نوع شیخ اشراق و بو علی و اینها. از نوع همان ابوذر . از نوع امام موسی صدر. از نوع اسلام حقیقی. از آن هایی که گذر زمان کوچکش نمی کنه. خیلی عجیبه. خیلی
از آن ها که جلوی فتنه را می گیرد. نقل می کنند همه گان از سیاسی و غیره صدایش می کردند "پدر". حتی مجاهد ها
این سخن رانی که مدتیه در نت پخش شده رو بخوانید یا گوش بدهید. گزارش امروز ماست. تاریخ اش قریب به یقین سال 58 است.
« به همین منوال پیش برود مستبدین و مستبدهایی بر همه ما مسلط خواهند شد. این محیط ... این محیط آزادی را اگر قدردانی نکردیم و محیط عقده گشایی... محیط عناد... و به هم ریختگی و موضعگیری قرار دادیم ، همان طوری که قران در این آیات اشاره می کند نتیجه اش پیدا شدن مستبدینی است.
همان طور که در تاریخ گذشته مان بوده است و در تمام ادوار تاریخی، دیگر رحم به صغیر و کبیرمان نخواهد کرد در چنین محیطی است که یک انسان خودخواهی و در عین حال باهوش و زرنگی سر بیرون می آورد. از چه راه مردم را می فریبد ازطریق وعده آب و نان."و من الناس من یعجبک " دقت کنید. "و من الناس من یعجبک قوله فی الحیاة الدنیا." بعضی از مردمند که وقتی با شما مواجه می شوند سخرانی می کنند و شعار می دهند گفته آنها شما توده های مردم را فریفته خود می کند. وعده آب و نان، وعده مسکن در چنین محیطی. این انسان برای رسیدن به هدف همه جور وسیله را توجیه می کند
دین و شرف و انسانیت را به استخدام می گیرد. دروغ می گوید، فریب می دهد. خدا را شاهد می گیرد که من دلسوزترین مردم در حق شما ملت هستم "و یشهد الله علی ما فی قلبه." خدا را شاهد می گیرد برای اینکه من می خواهم این مملکت را نجات بدم. یک رضا خان... یک آریامهر و امثال اینها. "و هو ألد الخصام". ولی روحیه اش لجوجترین کینه توزترین مردم است نسبت به خلق. تا وقتی که سوار کار نشده است وعده می دهد. همین که سوار شد دیگر به هیچ چیز رحم نمی کند...»
