‏نمایش پست‌ها با برچسب میرحسین. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب میرحسین. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱ بهمن ۲۷, جمعه

در ساعت پنج حصر

سلام
آقای میرحسین

چند بار نوشتم و پاک کردم. حرف‌های پراکنده و زیادی بود.

ولی گفتم لااقل از شما تشکر کنم.

شما بت بزرگ را برای من شکستید. البته بت بزرگ مملکت منظورم نیست که هیچ وقت بت من نبود. باری آن را هم شکستید.

شبی که در این مملکت کودتا شد و من با چشم خودم حمله به ستاد انتخاباتی شما را دیدم هیچ متغیر نشدم. نیمه‌های شب دوستانی که راضی‌شان کرده بودم بیایند و رای بدهند و به شما رای بدهند زنگ می زدند و با ناراحتی می گفتند: دیدی گفتیم فایده ای ندارد؟ اینجا درست بشو نیست؟ تقلب می کنند. می برند و می دوزند؟

من گفتمشان: مگر شهر هرت است؟ 
اولا که میرحسین گفته پای مردم و رای مردم می‌ایستد.
ثانیا این همه مراجع تقلید و علمای اعلام در این کشورند مگر ساکت می‌مانند؟
حقیقت این که به اولا باور نداشتم ولی ثانیا را با یقین می‌گفتم.
مراجع تقلید (نه همه شان) بت من بودند. تردیدی درباره نیک پنداری و نیک کرداریشان نداشتم.

فردایش که دیدم تسلیم صحنه آرایی نشدید حسابی دلگرم شدم.

بیانیه‌ی بعدی خطاب به مراجع تقلید. با خودم گفتم دیگر کار تمام است. حالا است که مراجع بیایند به میدان و کار یکسره شود.
اما دریغ که نیامدند و مصلحت پرستی کردند. بت‌های من یکی یکی افتادند و شکستند.
لات و هبل و منات که هیچ، ذوالخلصه هم نبودند.

آن ایستادن شما پای حرفتان بت من را شکست و مصلحت پرستان را هم برای من رسوا.

خلاصه اینکه

سرتان سلامت باشد آقای بت شکن



---------------------------------------------

پ.ن.: این نوشته در پاسخ به این دعوت +khabgard I  است

اگر در سالگرد آغاز حبس بی‌محاکمه‌ی میرحسین و رهنورد و کروبی (۲۵ بهمن) هر سه آزاد می‌شدند و قرار بود هر یک از ما امکان چند کلام حرف زدن خصوصی با یکی از آن‌ها را داشته باشیم، من این‌ها را می‌گفتم. کاش شما هم خودتان را در قرار ملاقات با یکی از این سه نفر در عصر روز آزادی تصور کنید و چند کلامی را که به ذهن‌تان می‌رسد، هر چه باشد حتا اگر یک جمله، بنویسید. دو سال حبس بی محاکمه و آزار آنان به خاطر ایستادگی‌شان در دفاع از حقوق من و شما، شاید ارزش این چندخط‌نوشتن را داشته باشد. اگر نوشتید، این پی‌نوشتِ راهنما را هم به آخر آن اضافه کنید تا بقیه هم خبر شوند و بنویسند.

۱۳۸۹ خرداد ۸, شنبه

پریشان گویی در حصار یا مخالف نهفت

من گمانم این است که این ها در یک هفته ی پیش رو - اعنی از امروز تا شنبه ی 15 خرداد - که می شود فردای نماز جمعه ی آن شحنه ی پیر بیایند یک برخورد دفعتی و ضربتی به جامعه بدهند ببینند نتیجه ای و باز خوردی [دارد با نه و اگر] نداشت بروند سراغ میرحسین و سایر احباب قبل از سالگرد بیست و دو خرداد کار را یک سره کنند به خیال خودشان که آن وقت است که شر کلفتی بشود و باز روز از نو روزی از نو و دوباره شروع کنند به بگیر و ببند و بزن و ببر و بدَر حکمن و عاقبتش را خدایی می داند که خیلی وقت است معطل نشسته و نگاه می کند که ما چه می کنیم و ما هم کاری نمی کنیم الا اینکه حواله بدهیم کارها را به همان خدایی که معطل نشسته و به آن ها نگاه می کند که چه می کنند و آن ها هر کاری می کنند با یقین به اینکه آن خدا معطل است و هیچ به کارشان کار ندارد که هیچ گه گاه با آن حضرت ابویحیایش دست در گریبان اهل فرهنگ می کند و به جای دادستانی جان ستانی می کند به جرمی که مردمان کردند یک قرن و با بد بد می کند و با خوب بد می کند و حکمن همه کارش حکمتی دارد که ما نمی بینیم و مصلحتی که ما نمی یابیم و لابد آن همه پیران علما می بینند که دم نمی زنند از خون خلق که می ریزد و جان خلق که کم مانده مجنون شوند و شهروندان که همه شهربند شده اند و آن خیل رندان که جمله به زندان نشسته و باز اینان ایستاده پای سکوت و بر سر همان کلام و به دل همان زمزمه های زیر لب که توکل کنید و توسل کنید و به خدا بسپارید که خدا کافی است

بروید جمع کنید بساطتان را که دیگر بساطی نیست که دین رفت که خدا خسوف کرد که اهریمن به کمال پدیدار شد که مات الدین

۱۳۸۸ بهمن ۲, جمعه

همین جوری

ما چه تصور از جوان های خودمون داریم؟
ما چه تصوری از دانشگاه های خودمون داریم؟
از نسل های گوناگون داریم؟
آیا اون ها رو پاک می دانیم؟
آیا اون ها رو قابل اعتماد می دانیم؟
مگر نه این ها بچه های همون پدرانی هستند که انقلاب به اون ها اعتماد کرد
و اون معجزه رو در دهه ی اول انقلاب آفریدند؟
این ها همون هان...

این اعتماد همه ی مشکلات رو از بین خواهد برد
ما خواهیم دید که جوانان یار ملت ما ، یار آینده ی کشور
و بزرگترین افرادی هستند که می تونن به پیشرفت کشور کمک کنن

به تصاویری که از قبل از انقلاب و در سال منجر به پیروزی انقلاب نشون می ده
شما قیافه ی جوان ها رو نگاه کنین.
پوشش شون رو نگاه کنین. آرا شون رو نگاه کنین
خواهید دید که جوانان اون روز اند. مطابق شرایط لباس پوشیدند
این جوان ها همون جوانهایی هستند که فردایش که دفاع مقدس پیش اومد جبهه ها رو پر کردند.
نظام به این ها اعتماد کرد.
امروز هم همانه.
چقدر ما به جوان ها اعتماد داریم؟
چقدر حق اون ها رو می شناسیم؟
چقدر به پاکی اون ها اعتقاد داریم؟
این رمز و راز - به نظر من - عظمت ماست

میرحسین موسوی - بهار 88 - مشهد

۱۳۸۸ آذر ۱۶, دوشنبه

میرحسین خوانی - 2


این تصور که کسی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تواند به رغم گرایش‌های مردم بر آنان حکومت کند، بیشتر از یک توهم نیست. حتی زمانی که یک دولت موفق می‌شود با تکیه بر نیروی سرکوب موجودیتش را حفظ ‌کند فی‌الواقع از انطباق خود با آمادگی جامعه برای تمکین در برابر زور ارتزاق کرده است، گرچه این تمکین هم تا ابد نمی‌پاید.

فاتبروا یا اولی الابصار


۱۳۸۸ مرداد ۲۹, پنجشنبه

جمله ی تاریخی میرحسین


خاتمی با رفتن‌اش کاری اخلاقی کرد ولی آمدن من کاری غیراخلاقی نبود،

و در آینده این را درک خواهید کرد


اسفند 87

این را بعد ها تاریخ تکرار خواهد کرد