‏نمایش پست‌ها با برچسب شعر. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شعر. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۵ بهمن ۲۸, پنجشنبه

خرد چیره بر آرزو

خرد چیره بر آرزو داشتم
جهان را به کم مایه بگذاشتم
منش چون گرائید زی‌ رنگ و بوی
لگام تکاورش برگاشتم
چو هر داشته کرد باید یله
 من ایدون گمانم همه داشتم
 چو فرزند مریم سپردم جهان
 نه شامم مهیا و نه چاشتم
تن‌ آسائی آرد روان را گزند
 گزند روان خوار بگذاشتم
 به فرجام چون خواهد انباشتن
 بخاکش، منش پیش انباشتم
بود پرده دل‌ در آمیختن
 به گیتی من این پرده برداشتم
 چو تخم امل بار رنج آورد
نه ورزیدم این تخم و نه کاشتم
زدودم ز دل‌ نقش هر دفتری
ستردم همه آنچه بنگاشتم
به عین الیقین جستم از چنگ ظن
 که بیهوده بود آنچه انگاشتم
ازیراست کاندر صف قدیسیان
درخشان یکی‌ پرچم افراشتم
هر آنکو بپالود از ریمنی
 منش مهدی عصر پنداشتم

۱۳۹۵ تیر ۲۹, سه‌شنبه

از محمود درویش


مانند مسیح که بر آب‌ دریا گام می‌نهاد،
من به رویای خویش قدم گذاشتم.

اما من از صلیب فرود آمدم
آز آن رو که من از بلندی و بالایی می‌هراسم
و کسی را به رستاخیز مژده نمی دهم.


مثلما سار المسيحُ على البُحَيْرَةِ،
سرتُ في رؤيايَ
لكنِّي نزلتُ عن الصليب
لأَنني أَخشى العُلُوَّ،
ولا أُبَشِّرُ بالقيامةِ .




۱۳۹۵ فروردین ۲۲, یکشنبه

فضیلت‌های بزرگ


تیره‌بخت ترین انسان کسی است که سودای فهم کل خلقت را در سر داشته باشد و، به قول شاعر، "به پژوهش در اعماق زمین بپردازد"، و با دقت در پی کشف اسرار ارواح دیگران باشد، غافل از آن‌که به روح خویش پرداختن و خادم وفادارش بودن او را کفایت می کند.
مارکوس اورلیوس، تاملات، کتاب دوم

مِنْ حُسْنِ إِسْلامِ الْمَرْءِ تَرْكُهُ مَالاَ يَعْنِيهِ
رسول الله صلی‌الله‌علیه ، صحیح ترمذی

در زمین مردمان خانه مکن                   کار خود کن، کارِ بیگانه مکن
مولانا جلال الدین، مثنوی، دفتر دوم

۱۳۹۵ فروردین ۱۵, یکشنبه

ولَكِـنْ حُـبُّ مَنْ سَكَـنَ الدِّيَارَا


و از شیوه من، دوست داشتن شهر و دیاری به خاطر اهل آن است
 و مردم در آنچه عشق ورزیدن، شیوه‏‌های گوناگون دارند.
ابوفراس حمدانی

۱۳۹۴ آذر ۲۴, سه‌شنبه

ستردم همه آنچه بنگاشتم

علی عبدالرسولی مرید ادیب پیشاوری حکیم، عارف و شاعر معاصر نقل می کند:
 زمانی ادیب پیشاوری قصیده ای برای جنگ جهانی اول (در وصف ائر پلان های آلمانی) سرودند با این مطلع معروف:
رویینه شاهین ها نگر با آهنین چنگال‌ها
گسترده اندر باختر پرهای کین و بال‌ها
بگشاده از منقارها برسان دوزخ غارها
وز غار جسته مارها تفتيده دمّ و يال ها
وقتی استاد این شعر را برایم خواند به این بیت که رسیدند:
بر کتفشان روز خطر مار دو اشکم کش پسر
مر شاه ترکان را پدر خاقانش از اخوال‌ها
از او سوال کردم :" آقا در تمام ایران ممکن است یک تن این شعر شما را در یابد."
و استاد فرمودند:"من هم برای همان یک نفر گفته ام."

محمرضا شفیعی کدکنی/ "انوری از نگاهی دیگر"/ روزنامه اطلاعات/ 25 / 5 / 76 / ش 21125

پ.ن. مار دو شکم مراد تفنگ است که پسر او فشنگ است و با رعايت تبديل فا به پ در فارسی پشنگ می‌شود که نام پدر افراسياب پادشاه ترکستان باشد و خالوی آن مادر دو شکم خاقان چين است به اعتبار اينکه باروت را از چين آورده‌اند و معنی بيت به دقتی اندک معلوم است. 

پ.ن. ۲ نقل از اینجا

۱۳۹۴ آبان ۳۰, شنبه

۱۳۹۴ شهریور ۳, سه‌شنبه

آن دم که ایل کوچ می‌کند ، نه آدم‌ها می‌مانند و نه دام‌هایشان‎

۱۹ - هفت اجرا از قطعه ترکمن

قطعه ترکمن از شناخته‌شده‌ترین ساخته‌های حسین علیزاده است که برای نخستین بار در سال ۱۳۶۷ در آلبومی به همین نام منتشر شد.این قطعه ابتدا با سه‌تار تنها نواخته شده اما بعدها به صورت دونوازی یا گروه نوازی اجرا شده است و همچنین برای ارکستر تنظیم یافته است. ترکمن برآمده از نوعی پیوند میان موسیقی دستگاهی و موسیقی نواحی و محلی است.




علیزاده درباره ترکمن گفته است:
ترکمن خیلی انتزاعی است. من ایران نبودم و می‌خواستم یک کنسرت برگزار کنم. یک مرتبه مریض شدم و تب شدیدی گرفتم و مثل یک بچه دلم برای ایران تنگ شد. تازه یک هفته از ایران رفته بودم. وقتی در تب بودم عجیب بود که آوازهای ترکمنی می‌شنیدم. این آوازها دل‌تنگی من را رفع می‌کرد، وقتی ساز به دست گرفتم وآن را نواختم دیدم اصلا این نوع سه‌تارنوازی نه تکنیکش برای من آشنا بود و نه در تکنیک سه‌تارنوازی چنین چیزی سابقه داشت.

 از این قطعه اجراهای فراوانی وجود دارد. برای نخستین بار در آلبوم فریاد، شعری از فریدون مشیری به صورت آوازی و با صدای محمدرضا شجریان بر روی آن خوانده شد.
علیزاده معمولا در پایان کنسرت های خود ترکمن را می نوازد.

۱ - ترکمن با سه‌تار تنها علیزاده - آلبوم ترکمن

۲- ترکمن با سه‌‌تار تنها علیزاده - کنسرت شورانگیز در سال ۶۷

۳- قطعه ترکمن همراه با آواز - سه‌نوازی تار، کمانچه و تنبک از علیزاده، کیهان کلهر و همایون شجریان و صدای محمدرضا شجریان بر روی شعر خفقان سروده فریدون مشیری - آلبوم فریاد

۴- تركمن با دو سه‌تار،یك شورانگیز و اركستر زهی - بهداد بابایی، مسعود شعاری، حسین علیزاده و ارکستر ناسیونال اکراین در کنسرت عصیان،نی‌نوا، ترکمن - فایل این اجرا کیفیت صوتی مناسبی ندارد.

۵ - ترکمن با سه‌نوازی تار،‌ کمانچه و تنبک از حسین علیزاده، صبا علیزاده و بهنام سامانی - کنسرت مادرید

۶ - ترکمن با دونوازی شورانگیز و تنبک از حسین علیزاده و پژمان حدادی - کنسرت تبریز ۹۱

۷ - ترکمن با گروه نوازی و آواز از گروه هم‌آوایان با شعر سوگواران خموش از محمدرضا شفیعی کدکنی - فایل این اجرا کیفیت صوتی مناسبی ندارد.

علیزاده این قطعه را در یکی از کنسرت هایش به همراهی آواز محسن نامجو نواخته است که این اجرا در دسترس من نیست. درباره این اجرا بیشتر بخوانید.

دانلود همه فایل ها به صورت یک‌جا
دانلود از طریق تورنت
-- 




از مجموعه "چند اجرا از یک قطعه"

۱۳۹۴ خرداد ۲۵, دوشنبه

هر صحبتی که کردم


یا رب مباد کس را پر حرف ِ بی مخاطب 

البته گفتن ندارد که این پرحرف معنی پرگو نمی‌دهد. اعنی کسی که سخنی برای گفتن دارد. یا همچون خیالی دارد.
من از عمق ِ جان گمان می‌کنم که ادیب پیشاوری هم با آن همه استغنای هنری، دلش می‌تپیده برای کسی که مخاطب کلامش باشد. برای همان "یک نفر از هزاران تن".

پ.ن. توجه به بیت خواجه که می‌گوید: "مخدوم ِ بی‌عنایت" هم لازم است وقتی توجه کنیم مخدوم اسم مفعول است نه فاعل.

۱۳۹۴ خرداد ۴, دوشنبه

چون در این جا بی‌قرارم آخر از جاییستم


هذا الحديث رواه مسلم عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ قَالَ : قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ
 بَدَأَ الإِسْلامُ غَرِيبًا ، وَسَيَعُودُ كَمَا بَدَأَ غَرِيبًا ، فَطُوبَى لِلْغُرَبَاءِ

عن ابن عمر قال أخذ رسُولُ اللهِ صلى الله عليه وسلم بِمنْكبيَّ فقال:
كُنْ فِي الدُّنْيَا كَأَنَّكَ غَرِيْبٌ أَوْ عَابِرُ سَبِيْلٍ

من غريبم و غريب را كاروانسرا لايق است.
مقامات شمس تبریزی

و گفت: غریب آن بود که در هفت آسمان و زمین هیچ با وی یک تار موئی نبود و من نگویم که غریبم من آنم که بازمانه نسازم و زمانه بامن نسازد.
و گفت: با خدای خویش آشنا گرد که غریبی که به شهر آشنائی دارد با کسی آنجا قوی دل‌تر بود.
 تذکرة‌الاولیاء - ذکر شیخ ابوالحسن خرقانی

ایا غریب فلک! تو بر این زمنی حیفی                ایا جهان ملاحت! در این جهان چونی؟
غزلیات شمس

و ازو پرسیدند: علامت محبت چیست؟ گفت: ... و آنکه نفس خویش را غریب بیند و اگر چه در میان اهل خویش بود از جهت آنکه هیچ کس به آنچه او در آن است موافق او نبود در خدمت دوست او.
 تذکرة‌الاولیاء - ذکر احمد خضرویه قدس الله روحه العزیز


فقال رسول الله صلى الله عليه وسلم : 
رحم الله أبا ذر ، يمشي وحده ، ويموت وحده ، ويبعث وحده.

و گفت: غریبان را خدای باشد و بس.
 تذکرة‌الاولیاء - ذکر فتح موصلی قدس الله روحه العزیز

و گفت: الهی! من غریبم و ذکر تو غریب و من با ذکر تو الفت گرفته‌ام زیرا که غریب با غریب الفت گیرد.
 تذکرة‌الاولیاء - ذکر یحیی معاذ رازی قدس الله روحه العزیز

و گفت: غریب آن‌ست که او را از اقربا و پیوستگان خویش وحشت بود با ایشان بیگانه باشد.
 تذکرة‌الاولیاء - ذکر ابوحمزه خراسانی قدس الله روحه العزیز

۱۳۹۳ اسفند ۲۹, جمعه

ای پاکتر از جان و جا

چند قطعه برای آغاز بهار 

۱- غزلی از مولانا با صدای عبدالکریم سروش 
۲- تصنیف بهار دلنشین با صدای غلامحسین بنان 
۳-  نوروز از ساخته های حسین علیزاده 
۴-  رقص بهار ساخته شهرداد روحانی 
۵- تصنیف بارون ساخته کیهان کلهر و صدای محمدرضا شجریان 
۶- تصنیف و آواز با صدای آینور دوغان همراه ساز کیهان کلهر و سلمان قنبرف 
۷- یک رباعی از خیام با صدای احمد شاملو 
۸- قطعه ی بهار از مجموعه چهار فصل اثر آنتونیو ویوالدی 
۹- تصنیف بهارا با صدای سالار عقیلی 
۱۰-  قطعه عشاق ِ بهار از مجموعه باغ اسرار آمیز 
۱۱- چهار مضراب همایون و تصنیف فصل باران ساخته مجید درخشانی وصدای علیرضا قربانی 

همه قطعات به صورت یکجا 
دانلود از طریق تورنت 

بشنوید


۱۳۹۳ بهمن ۱, چهارشنبه

این قصه عجب شنو از بخت واژگون


مدتی‌ست غرق این غزلم.




پ.ن. : خوبی این نسخه این است که ابیات تغییر کرده را هم آورده است. ابیاتی که قافیه های مشابه دارند را ملاحظه بفرمایید. از هر دو بیت با قافیه مشترک یکی را حافظ ابتدا سروده و نهایتا به شکل دوم تغییر داده. دیدن این بیت ها و تلاش برای شناخت جمال‌شناسی نهایی ِ حافظ و حدس زدن اینکه کدام بیت متاخر است لذت ِ بی‌بدیلی دارد.
پ.ن.۲: بیت دهقان سالخورده را بی‌اندازه دوست می دارم. در سایت گنجور ذیل همین غزل کسی نوشته بود:

منظور حافظ از دهقان سالخورده، پدر حکیم نزاری قهستانی است چنانکه دیوان این شاعر فرزانه آمده است: 
پرسیدم از پدر نکتی وان لطیفه را                     در خواب بر صحیفه خاطر نگاشتم
گفتم بگوی تا به چه حالی چگونه ای؟            گفت ای پسر من آن بدرودم که کاشتم

۱۳۹۲ اسفند ۱۱, یکشنبه

هایکو های قدیمی

داشتم کاغذ های قدیمی را ورق می زدم. به چند تا مثلا هایکو بر خوردم که روزگاری نوشته بودم. نمی دانم دقیقا مربوط به چه شرایطی است.



۱۰ اسفند ۹۰

مدرسه شلوغ است
و همه نیک اندیشانه
در خیال ِ کار ِ خیر!
***
۱۱ اسفند ۹۰

استاد درس می دهد
و آشفته است
که هیچکس نمی فهمد
***

۱۲ اسفند ۹۰

استاد نامی می برد
و دلی را
خوش می کند


۱۳۹۲ بهمن ۶, یکشنبه

یک واژه در لغتنامه شیخ ِکبیر علی‌اکبرخان ِ دهخدا قدس الله نفسه

مدام . [م ُ ] (ع اِ) باران پیوسته . (منتهی الارب ). مطر الدائم . (متن اللغة) (اقرب الموارد).
|| شراب . (اوبهی ) (غیاث اللغات ). می . (دستورالاخوان ). می انگوری . (منتهی الارب ). خمر. مدامة. (اقرب الموارد) (متن اللغة).مل . نبید. عقار. قهوه . راح . قرقف . باده . صهبا. (یادداشت مؤلف ) 
۞ : 
دل تو باد سوی لهو و چشم سوی نگار
دو گوش سوی سماع و دو دست سوی مدام .
فرخی .

گرهی را نشانده بودم پیش 
برنهاده به دست جام مدام .
فرخی .

صبوح از دست آن ساقی صبوح است 
مدام از دست آن دلبر مدام است .
منوچهری .

نه دام الا مدام سرخ پر کرده صراحی ها
نه تله بلکه حجره ٔ خوش بساط اوکنده تا پله .
عسجدی .

عارض چو شیر گشت مدام از دو کف بنه 
اندر پیاله کس نکند شیر با مدام .
(مقامات حمیدی ).

از صفای می ولطافت جام 
درهم آمیخت رنگ جام و مدام 
همه جام است و نیست گوئی می 
یا مدام است و نیست گوئی جام .
؟

من بسته ٔ دام تو سرمست مدام تو
آوخ که چه دام است این یارب چه مدام است آن .
خاقانی .

بهر حلی های گوش و گردن بربط
سیم و زر از ساغر و مدام برآید.
خاقانی .

زآن عرب بنهاد نام می مدام 
زآنکه سیری نیست می خور را مدام .
مولوی .

باده شان کم بود گفت او با غلام 
رو سبو پر کن به ما آور مدام .
مولوی .

با محتسبم عیب مگوئید که او نیز
پیوسته چو ما در طلب عیش مدام است .
حافظ.

شرب مدام شد چو میسر مدام به 
می چون حرام گشت به ماه حرام به .
؟.

|| ج ِ مُدامَة. (از دستور الاخوان ). رجوع به مدامة شود. || (ص ) همیشه داشته شده . اسم مفعول است از ادامت . (غیاث اللغات از منتخب اللغات و صراح و کشف اللغات ). رجوع به معنی بعدی شود. || (ق ) همیشه . پیوسته . مداوم . دائم . دائماً. بردوام . همواره . هموار. هماره . لاینقطع. جاوید. جاودان . همیشگی . (از یادداشتهای مؤلف ) : 
ز تابیدن روز تا گاه شام 
یکایک شدندی مبارز مدام .
فردوسی .

بیاور آنکه گواهی دهد ز جام که من 
چهارگوهرم اندر چهارجای مدام .
ابوالعلاء ششتری .

باغ آراسته کز ابر مدام آب خورد
تازه تر باشد هر ساعت و آراسته تر.
فرخی .

مگر که نار کفیده ست چشم دشمن تو
کز او مدام پریشان شده ست دانه ٔ نار.
فرخی .

صبوح از دست آن ساقی صبوح است 
مدام از دست آن دلبر مدام است .
منوچهری .

هر آن باغی که نخلش سر به در بی 
مدامش باغبان خونین جگر بی .
باباطاهر.

آنکه چون جد و پدر در همه حال مدام شاکر و ذاکر باشد بر رب علیم . (تاریخ بیهقی ص 389).
هر کجا باشی تو کام خویشتن یابی مدام 
هر کجا گوران بود آنجا بود آب و گیا.
قطران .

همیشه در طلب باغ و راغ و گلشن و قصر
مدام در طلب جوهر و زر و زیور.
ناصرخسرو.

گر همی عاصی نگوید عاصیم 
بی زبان فعلش همی گوید مدام .
ناصرخسرو.

مدام در حق ملکت دعای خاقانی 
قبول باد ز حق بالعشی والاشراق .
خاقانی .

روان حاتم طائی و جان معن یمن 
زکوة خواه سخای مدام او زیبد.
خاقانی .

از تو وفا چون طلب کنم که در این عهد
هست طلسم وفا مدام شکسته .
خاقانی .

دور باشید از کسی که مدام 
کفر آرد نهفته ایمان فاش .
عطار.

به حکم آنکه یار او را چو جان بود
مدام از شادی او شادمان بود.
نظامی .

ز آن عرب بنهاد نام می مدام 
ز آنکه سیری نیست می خور را مدام .
مولوی .

سرش مدام ز شور شراب عشق خراب 
چومست دایم از آن گرد شور و شر می گشت .
سعدی .

آب تلخ است مدامم چو صراحی در حلق 
تا تو یک روز چو ساغر به دهن بازآئی .
سعدی .

مدامش به روی آب چشم از سبل 
دویدی و بوی پیاز از بغل .
سعدی .

آنکس که به دست جام دارد
سلطانی جم مدام دارد.
حافظ.

در بزم عیش یکدو قدح درکش و برو
یعنی طمع مدار وصال مدام را.
حافظ.

۱۳۹۲ دی ۲۴, سه‌شنبه

زبان ِ شعر در نثر صوفیه


ای دهر ِ دهّار! کجاست شهقۀ شبلی؟
کجاست زعقۀ حُصری؟

ای عصر ِعالم! کجاسـت تـرنّم ابوالحسـن نـوری؟
کجاست آوه ابوحمزۀ صوفی؟

ای ظلّ ِ سماوات! کجاست دور سـمنون و عشـق ذوالنـون و تـأوّه سـمنون و فریـاد بهلول؟

ای فرش ِ زمـين! کجاسـت تمکـين جنیـد و سـماع رویـم؟

ای زلال ِ اخضـر! کجاسـت نغمـات سـبوحی و تصفیق ابوعمرو زجاجی و رقص ابوالحسين سيروانی؟

ای ضیاء ِ خورشید! کجاست دم ِ کتانی و شور نصـرآبادی؟

ای برج ِ کیوان! کجاست سلطنت ِ توحید ابویزید ِ بسطامی؟

ای هلال ِ آسمان! کجاست آشـوب ِ واسـطی و ظرافـت ِ یوسف حسين رازی؟

ای قطرات ِ مزن هوا! کجاست زفرات ابومزاحم شيرازی؟
کجاست رنگ ِ تلوین ِجعفر حذا؟

ای رنگ ِ زُحل! ای شرم ِ زهره! ای حرف ِ خِرَد! کجاست خون افشاندن ِحسين منصور در "أناالحق"؟
کجاست خرامیدن آن عالم غریب با قید عجیب در مقتلگاه میان دوستان و دشمنان؟

ای زمان و مکان! تو چـرا بی جمال شیخ ابوعبداللّه خفیف می‌باشی؟

صد هزار روان مقدس در قربانگاه عشق فدای آن نوادر عصر تجلـی و سیاح بیابان تدلى و مرغ وکر "سدرة المنتهی"، و بلبل شاخ طـوبی، احمـد هاشـمی- صـلوات اللّـه علیـه- بـاد.

جمله کشتگان ِمشهد محبت آن مهتراند، از "انّکَ میّتٌ و انهم میّتون" حرف آن دفتراند.
هـلال جمـال از آسـمان وصال او یابند و بر روی جهان آرای او تشنگان محبت باران وصلت خواهند.

----------------------------
پ.ن. شعر ِ مطلق است بی هیچ کم و کاستی

پ.ن.۲ از شرح شطحیات شیخ روزبهان بقلی که نخستین بار اسمش را و قسمت کوتاهی از همین عبارات را در کتاب موسیقی ِ شعرِ استاد خواندم.
پ.ن.۳ تکان می دهد. می تکاند آدمی را

۱۳۹۲ آذر ۲۹, جمعه

۱۳۹۲ مهر ۲۲, دوشنبه

حاجی دیوانه ام

این غزل مولانا را عمیقن دوست دارم ــ و بی تاثیر از این نیست که طواف برایم همیشه مساله ی عجیب و جالبی بوده ــ طواف. باید بچرخی. حرفی لازم نیست. ذکری نیاز ندارد. هیچ. فقط بچرخ. فقط بگرد. فقط در این دایره سرگردان باش.
این غزل را عمیقن دوست دارم. اینکه با مساله ای مانند طواف چقدر می تواند خلاق و هنرمندانه برخورد کند و چه جوانب بی نهایتی را در مساله ی مکرری مثل طواف ببیند.

الان تلوزیون داشت تعویض پرده ی کعبه را نشان  می داد. یک عده ای هم طواف می کردند. یاد این غزل افتادم.ما که از دین داری دیگر چیزی برایمان نمانده ولی دلم می خواست آن دور و برها باشم 

کعبه جان‌ها تویی گرد تو آرم طواف
جغد نیم بر خراب هیچ ندارم طواف
پیشه ندارم جز این کار ندارم جز این
چون فلکم روز و شب، پیشه و کارم طواف
بهتر از این یار کیست خوشتر از این کار چیست
پیش بت من سجود، گرد نگارم طواف
رخت کشیدم به حج تا کنم آن جا قرار
برد عرب رخت من برد قرارم طواف
تشنه چه بیند به خواب چشمه و حوض و سبو
تشنه وصل توام کی بگذارم طواف
چونک برآرم سجود باز رهم از وجود
کعبه شفیعم شود چونک گزارم طواف
حاجی عاقل طواف چند کند؟ هفت هفت
حاجی دیوانه‌ام من نشمارم طواف
گفتم گل را که خار کیست ز پیشش بران
گفت بسی کرد او گرد عذارم طواف
گفت به آتش هوا دود نه درخورد توست
گفت بهل تا کند گرد شرارم طواف
عشق مرا می‌ستود کو همه شب همچو ماه
بر سر و رو می‌کند گرد غبارم طواف
همچو فلک می‌کند بر سر خاکم سجود
همچو قدح می‌کند گرد خمارم طواف
خواجه عجب نیست اینک من بدوم پیش صید
طرفه که بر گرد من کرد شکارم طواف
چار طبیعت چو چار گردن حمال دان
همچو جنازه مبا بر سر چارم طواف
هست اثرهای یار در دمن این دیار
ور نه نبودی بر این تیره دیارم طواف
عاشق مات ویم تا ببرد رخت من
ور نه نبودی چنین گرد قمارم طواف
سرو بلندم که من سبز و خوشم در خزان
نی چو حشیشم بود گرد بهارم طواف
از سپه رشک ما تیر قضا می‌رسد
تا نکنی بی‌سپر گرد حصارم طواف
خشت وجود مرا خرد کن ای غم چو گرد
تا که کنم همچو گرد گرد سوارم طواف
بس کن و چون ماهیان باش خموش اندر آب
تا نه چو تابه شود بر سر نارم طواف

۱۳۹۲ شهریور ۱۹, سه‌شنبه

در باب حسن تعلیل و توجیه


سابق بر این خیالم بود که این بیت سعدی که می‌گه:

تو به سیمای شخص می‌نگری
مــا در آثـار صـــنع حیـرانیــم

بهترین و سنگین ترین دلیل تراشی موجود در ادبیات فارسی است که من می شناسم.
ولی اخیرا دریافتم که بیت حافظ از او هم بالاتر است

مــرا به کار جهــان هــرگز التفــات نبود
رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست

به هر حال. 

۱۳۹۲ مرداد ۲۲, سه‌شنبه

از ابوالعلاء معری


و قال السها للشمس أنت ضئیلة
و قال الدجی للصبح لونک حائل

و طاولت الأرض السماء سفاهة
و فاخرت الشهب الحصا والجنادل

فیا موت زر إن الحیاة ذمیمة
و یا نفس جدی إن دهرک هازل

-------------------------------------
پ.ن.۱: 
اگه یه روزی ستاره ی کم نور سها به خورشید گفت یالا پرنور تر باش
اگه تاریکی شب به صبح گفت خیلی هم درخشنده نیستی و رنگت پریده
اگه زمین از سر حماقت برای آسمون شاخ و شونه کشید
اگه ریگ و کلوخ بیابون به شهاب آسمون فخر فروختن
اون وقت دیگه باید آرزوی مرگ کرد که دیگه این زندگی شرم آوره و ارزش زیستن نداره

پ.ن.۲: در حاشیه ی جلسه رای اعتماد مجلس - سخنرانی قاضی پور در مخالفت با محمد جواد ظریف

پ.ن.۳: ترجمه سرسری و به علی القاعده پر غلط